اولیور سَکس
شاید بیشتر خوانندگان دکتر الیور سَکس را با بازی رابین ویلیامز در فیلم «بیداریها» به یاد بیاورند. پزشک عصبشناس متعهدی (با نام داستانیِ مَلکوم سِیر ) که با بیمارانش بهتر از مردم عادی رابطه برقرار میکند و در سال 1969 به اثر معجزهآسای داروی ال ـ دوپا پی میبرد و آن را بر روی بیماران کاتاتونیاییاش، که به خوابی چندین ساله فرورفته بودند، آزمایش میکند. از جمله بیماران او لئونارد لو (با بازی رابرت دونیرو)، بیمارِ شیفتهی ادبیات، است که با استفاده از داروی او درمانی موقتی را تجربه میکند، عاشق میشود، مدتی کوتاه «زندگی» میکند، و پس از آن وخامت حالش به اوج میرسد و در نهایت به وضع پیشین خود بازمیگردد.
الیور ولف سَکس در نهم جولای سال 1933 در لندن، انگلستان، متولد شد. او آخرین فرزند یک خانوادهی یهودیِ شش نفره بود. مادرش، موریل السی لاندو ، از اولین جراحان زن انگلستان و پدرش، ساموئل سَکس، پزشک عمومی بود. دو برادر بزرگترش، دیوید و مارکوس پزشک عمومی شدند و او خود مدرک پزشکیاش را از دانشگاه آکسفورد (کوئینز کالج) دریافت کرد و رزیدنت بیمارستان ماونت زاین در دانشگاه کالیفرنیا، سن فرنسیسکو شد. او از سال 1965 ساکن نیویورک شد و حرفهی عصبشناسی را در همانجا ادامه داد. در سال 2007 به عنوان پروفسور عصبشناسی بالینی و روانپزشکی بالینی در مرکز پزشکی دانشگاه کلمبیا منصوب شد.
دکتر سَکس در سال 1966 آغاز به کار در بیمارستان بث آبرهام در برانکس کرد و در آنجا بود که با عجیبترین گروه بیمارانش مواجه شد. بیمارانی که چندین دهه را در حالتی یخ بسته و خواب مانند، بدون هیچ حرکتی سپری کرده بودند. به تشخیص او، این بیماران بازماندگان بیماریِ همهگیری به نام بیماری خواب بودند که بین سالهای 1916 تا 1927 در همهی نقاط دنیا شایع شده بود. دکتر سَکس تصمیم به مداوای آنها با داروی ال-دوپا گرفت که در آن زمان دارویی تجربی محسوب میشد؛ این دارو به آنها کمک میکرد تا دوباره به زندگی عادی خود بازگردند. این گروه عجیب بیماران موضوع کتاب بیداریهای او قرار گرفتند که بعدها هم منبع الهامی برای هارولد پینتر در نگارش نمایشنامهی «یک جور آلاسکا» شد و هم فیلم ِ پیشگفتهی «بیداریها» از روی آن ساخته شد؛ این فیلم نامزد جایزهی اسکار شد.
شاید عمده شهرت دکتر الیور سَکس در دنیای پزشکی در نتیجهی جمعآوری پیشینهی بیمارانی با بیماریهای عصبی بسیار متنوع و متفاوت در حوزهی عصبشناسیبه دست آمده باشد. مثلاً او در دو کتاب مشهورش مردی که زنش را با کلاه اشتباه گرفت و یک مردمشناس روی کُرهی مریخ پیشینهی بیمارانی را میآورد که بیماریشان از ابتلاء به سندروم تورت گرفته تا اوتیسم، پارکینسونیسم، توهم موسیقایی، صرع، سندروم عضو شبحی، اسکیزوفرنی (تعدد شخصیت)، عقبماندگی، و آلزایمر متفاوت است.
او در کتاب صدا دیدنِِ خود به کاوش در دنیای ناشنوایان، و در کتاب جزیرهی کوررنگها به بررسی اجتماعی نادر از کوررنگها پرداخته است. دکتر سَکس تجربیات خود در مقام یک پزشک را در کتاب میگرن و در مقام یک بیمار را در کتاب پایی برای ایستادن آورده است. زندگینامهی خودنوشت او با نام عمو تنگستن: خاطرات کودکی در دنیای مواد شیمیایی را در سال 2001 منتشر کرد. آخرین کتابی که از او منتشر شده موسیقی دوستی: قصههایی از موسیقی و مغز (کنوپف، 2007) است.
نوشتههای سَکس را میتوان مرتباً در مجلههای نیویورکر و نیویورک ریویو آو بوکس، و همچنین مجلههای پزشکی بیشماری مشاهده کرد. دانشگاههای سراسر دنیا از آثار او در زمینههای متفاوتی از اخلاقیات پزشکی گرفته تا مردمشناسی، شیمی، موسیقی، و فلسفه سود بردهاند. نیویورک تایمز دکتر سَکس را «شاعر علم پزشکی» خوانده است و دانشگاه راکفلر نیز جایزهی لوئیس توماس را که به دانشمندان شاعر تعلق میگیرد، در سال 2002 به او اعطا کرد. حتی برخی از منتقدانش او را بیشتر یک نویسندهی خوب میدانند تا یک پزشک حاذق. او عضو افتخاری هم آکادمی هنر و ادبیات امریکا و هم آکادمی علم و هنر امریکا است و از دانشگاههای بسیاری چون آکسفورد، مؤسسهی کارولینسکا، جرجتاون، بارد، گالودت، تفتس، و دانشگاه کاتولیک پرو مدارک افتخاری دریافت کرده است.
نشر قطره | Ghatreh Publications