فرزندپروری

عنوان فرعی: 
چگونه کودکم را تربیت کنم؟
عنوان لاتین: 
Parenting
نویسنده: 
شابک: 
978-964-341-801-4
قطع كتاب: 
رقعی کوچک
نوع جلد: 
شومیز
تاریخ انتشار: 
پاییز 1390
25,000 ریال
نوبت چاپ: 
پنجم
تعداد صفحه: 
112

 

در این کتاب می‌خوانید:

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا کودک شما پرخاشگر است، ناسزا می‌گوید، لجباز است، شلوغ و پرتحرک است، مضطرب است، به شما وابسته است، دروغ می‌گوید، بدون اجازه از کیف شما پول برمی‌دارد، دستورات شما را به راحتی اطاعت نمی‌کند، بد غذاست و هر غذایی را نمی‌خورد، کم خواب است و خیلی چیزهای دیگر؟
حال بیایید به این فکر کنیم که چرا بعضی از کودکان راحت و آرام هستند، از والدین خود حرف‌شنوی دارند و دستورات آنان را اجرا می‌کنند، سر حال و با انرژی هستند، خوب غذا می‌خورند و خوب می‌خوابند، با دیگران به راحتی ارتباط برقرار می‌کنند، خجالتی یا گستاخ نیستند و خلاصه بچه‌هایی هستند دوست‌داشتنی، جذاب و شیرین که همه دوست‌شان دارند و از آن‌ها تعریف و به آن‌ها توجه می‌کنند و... پس از مدتی چه می‌شود؟ بله این بچه‌های خوب، خوب‌تر می‌شوند. رفتارهای مثبت و اجتماعی آن‌ها بیش‌تر می‌شود، مؤدب‌تر می‌شوند و بهتر است بگوییم چه خوش‌شانس و خوشبخت‌اند پدر و مادر این بچه‌ها، چه‌قدر آن‌ها از زندگی لذت می‌برند و چه‌قدر به خود می‌بالند.
گفتم خوش‌شانس، می‌دانید چرا؟ زیرا چیزهایی هستند که از قدرت اراده‌ی شما خارج‌اند و از شما کاری برنمی‌آید و یکی از آن موارد، ذات و سرشت کودک است. این چیزی است که شما باید آن را بپذیرید گرچه آرزوی شما نبوده است. شما بچه‌ای شیرین زبان، حرف‌شنو، معاشرتی و خوش‌اخلاق می‌خواستید. این ایده‌آل ذهنی شما بود، ولی حالا بچه‌ای کم‌حرف، خجالتی، گوشه‌گیر و کمی نق نقو دارید.
شما یک دختر زیبا، قدبلند و سپیدرو با موهای طلایی می‌خواستید، ولی کودک شما پسری سبزه با بینی پهن و قدی کوتاه است... - همیشه که ما به آرزوهای‌مان نمی‌رسیم.
پس بچه‌های ما خصوصیات و ویژگی‌هایی با خود می‌آورند که ما خیلی نمی‌توانیم تغییرشان دهیم، ولی می‌توانیم آن‌ها را تعدیل کنیم. به این مثال توجه کنید: کودک شما از لحاظ سرشتی و مزاجی، کودکی گوشه‌گیر، کم‌حرف، حساس، اندکی ترسو و مضطرب است و شما هم مادری کنترل‌کننده، وسواسی و مضطرب هستید، و چتر حمایتی خود را آن‌قدر باز می‌کنید و می‌گسترانید که مانع از تابیدن کوچک‌ترین شعاع‌های عوامل بیرونی به او می‌شوید. بنابراین، همه جا در کنار او هستید، به جای او حرف می‌زنید، به جای او تصمیم می‌گیرید، نمی‌گذارید کوچک‌ترین خطری بکند و از طرفی معترض هم هستید که چرا خداوند به شما کودکی شجاع، نترس و معاشرتی نداده است. خوب مسلم است که خود شما باعث تشدید صفات سرشتی کودک‌تان شده‌اید. عکس این قضیه نیز ممکن است. همان کودک ترسو، مضطرب، خجالتی، کم‌حرف و گوشه‌گیر را در نظر بگیرید که خوش‌شانسی می‌آورد و در محیطی قرار می‌گیرد که مادر او را همان‌گونه که هست می‌پذیرد، عشق بدون قید و شرط خود را نصیبش می‌کند، کوچک‌ترین موفقیت‌ها و تلاش‌های او را می‌بیند و ارج می‌نهد، به او قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری می‌دهد، در شکست‌ها حمایتش می‌کند و اجازه می‌دهد که او طعم شیرین موفقیت را بچشد و... . والدین توانمندی هستند که توانسته‌اند صفات سرشتی کودک خود را اندکی تعدیل کنند، گرچه نتوانسته‌اند او را تبدیل به فردی معاشرتی، خوش‌مشرب و اجتماعی بکنند، ولی در این میان، نه خود را مقصر می‌دانند و نه کودک خویش را. هم خود لذت می‌برند و هم باعث شادی و رضایت فرزند خود می‌شوند.
پس، به‌طور خلاصه باید گفت که برخی عوامل از قبیل سرشت، ذات و ژن کودک را نمی‌توانید تغییر دهید، اما در مقابل، خصوصیات و ویژگی‌هایی وجود دارند که شما توان تغییر دادن آن‌ها را دارید.

بهتر است بدانیم ما برای موفقیت در روابط خانوادگی، شغلی و اجتماعی خود نیازمند یک پل ارتباطی محکم و قوی هستیم. تا این پل ارتباطی قوی وجود نداشته باشد، اطلاعاتی بین ما و اطرافیان رد و بدل نمی‌شود - حداقل اطلاعات به‌طور دقیق رد و بدل نمی‌شود و احتمال نافرمانی و اطاعت نکردن کودک از دستورات وجود دارد.
در نظر بگیرید شما کارمند اداره‌ای هستید و رئیسی بداخلاق و پرخاشگر دارید. او برای پیشبرد کارهای اداره مدام از تنبیه، توبیخ و داد و
اگر کودک کسی را دوست داشته باشد ارتباط خوبی با او برقرار می‌کند و از دستوراتش اطاعت می‌کند.
فریاد استفاده می‌کند. شما ممکن است کارهایی را از روی ترس انجام دهید، ولی به هیچ‌وجه از روی علاقه و خلوص نیت و با جان و دل کار نخواهید کرد.
ولی اگر رئیس شما در عین حال که بر اجرای قوانین و وظایف تأکید دارد، برخوردی خوب و مناسب نیز با شما داشته باشد، برای توانایی‌های شما ارزش قائل شود، به‌علت موفقیت در کارتان برای شما پاداش در نظر بگیرد و در صورت بروز مشکل با شما صحبت کند و به فکر حل مسالمت‌آمیز مشکلات باشد، نه فقط شما در محیط کار دچار خستگی، تنش و فرسودگی نمی‌شوید بلکه خلاقیت و انگیزه‌تان نیز شکوفا می‌شود و این مسئله هم به نفع آن اداره خواهد بود و هم به نفع شما.
مثال فوق اهمیت ارتباط را در زندگی ما نشان می‌دهد.
ما کسی را دوست داریم که با ما ارتباط خوبی دارد، ما از دستورات کسی اطاعت می‌کنیم که او را دوست داریم.
پس اگر می‌خواهید فرزندان‌تان از شما اطاعت کنند، دستورات شما را گوش دهند و ارزش‌های اخلاقی شما را بپذیرند، ابتدا باید با آن‌ها ارتباط خوبی برقرار کنید.
اگر شما والدی کج‌خلق و ایرادگیر باشید، فرزندان‌تان فقط تا زمانی از شما اطاعت می‌کنند که از شما بترسند. به محض رسیدن به توانایی فکری و جسمی متوجه می‌شوند که ترس بی‌مورد است، بنابراین، مقابل شما می‌ایستند و رابطه معکوس می‌شود.
بسیاری از والدین نگران آن هستند که چرا فرزندان‌شان ارزش‌های دینی و اخلاقی آن‌ها را نمی‌پذیرند؟ چرا آن‌ها را به عنوان الگویی برای همانند سازی انتخاب نمی‌کنند؟ شاید بخشی از آن به این علت است که شما نتوانسته‌اید ارزش‌های مورد نظر خود را به آن‌ها منتقل کنید.
شما مانند جزیره‌ای هستید که پر از ذخایر طلا و سنگ‌های قیمتی است، ولی نمی‌تواند سنگ‌های قیمتی خود را برای استفاده و فروش به شهر منتقل کند؛ چون، هیچ راهی بین این جزیره و شهر وجود ندارد. مادامی‌که راه مناسب و امنی وجود نداشته باشد، طلایی منتقل نخواهد شد.
حال برای این‌که شما بخواهید ذخایر ارزشمند وجودتان را به فرزندان‌تان منتقل کنید باید به دنبال پل ارتباطی بگردید.
برای ایجاد ارتباطی مثبت و قوی با کودکان خود موارد زیر را در نظر بگیرید:
زمان کافی و مناسبی را با فرزند خود سپری کنید
شاید گذاشتن وقت و زمان برای کودکان در زندگی پرمشغله‌ی امروز امری فانتزی و لوکس به نظر برسد، ولی آن‌چه در این مقوله مهم است کیفیت این زمان است و کمیت آن چندان اهمیت ندارد. شما از هر فرصتی حتی زمان‌های یک یا دو دقیقه‌ای نیز می‌توانید استفاده کنید که با کودک خود حرف بزنید، جواب سؤال او را بدهید، او را نوازش کنید با او بازی کنید و به نقاشی او توجه کنید، ولی باید این کار به‌طور مکرر در طول روز انجام شود.
می‌توانید از محل کار به او تلفن بزنید یا در هفته زمان‌هایی را به فعالیتی اختصاص دهید که مورد علاقه‌ی فرزند شماست، فعالیت‌هایی مثل دوچرخه‌سواری، رفتن به پارک، سینما و رستوران و... فراموش نکنید که ممکن است نیازها و علائق کودکان با هم متفاوت باشد. مثلاً علائق و نیازهای کودک پنج ساله با نوجوان هفده ساله و یا علائق و خواسته‌های فرزند دختر شما با فرزند پسرتان کاملاً متفاوت باشد، پس برای هر یک از فرزندان خود باید وقت اختصاصی و ویژه‌ای در نظر بگیرید.

موضوعات مرتبط :