حل مشکل
در این کتاب میخوانید:
یادداشت ناشر
مقدمه مؤلف
چه چیز را «مشکل» مىنامیم؟
چه راههایى براى مقابله با مشکل وجود دارد؟
در حل مشکل به چه مسائلى مىتوان پرداخت؟
مهارت حل مشکل چیست؟
گفتوگوى درونى چیست و چگونه در آرامسازى فرد تأثیر مىگذارد؟
مهارت حل مشکل چه مراحلى دارد؟
در کدام یک از مراحل حل مشکل به ریشهیابى مشکل مىپردازیم؟
اگر راهحل انتخابى ما وضع را بدتر کرد چه باید بکنیم؟
آیا روحیات و نگرش فرد در حل مشکل تأثیر دارد؟
براى اجتناب از پیوسته به مشکل فکر کردن، چه کارهایى مىتوان انجام داد؟
نمونهاى از یک مشکل خانوادگى را مطرح و روش حل مشکل را روى آن تشریح کنید.
آموزش حل مشکل در سنین مختلف چه تفاوتهایى با یکدیگر دارد؟
انواع حل مشکل را نام ببرید؟
هوش و خلاقیت افراد تا چه اندازه در روند حل مشکل تاثیرگذار است؟
تفکر خلاق چیست و چه کمکى به حل مسئله مىکند؟
چگونه مىتوانیم مهارت حل مسئله را در خود و در اطرافیانمان پرورش دهیم؟
آیا مهارت حل مشکل مىتواند به سازگارى بیشتر فرد با جامعه بینجامد؟
با توجه به فواید مهارت حل مشکل آیا ایرادى هم به آن وارد است؟
مشاوره در کدام یک از مراحل حل مشکل مىتواند نقش مؤثرترى داشته باشد؟
آیا مىتوان نتیجه گرفت که اصولاً «حل مشکل» یک موضوع نسبى است؟
در حل مشکل به چه مسائلى مىتوان پرداخت؟
ما سه دسته مشکل داریم؛ دسته اول مسائلى هستند که بهطور مشخص براى آنها پاسخهایى داریم. درواقع مسئله روشن است، ولى ما از روى نظم و قاعده نیاز به برنامهریزى داریم. مثلاً رفتن به محل کار مسئلهاى است که ما آن را هر روز انجام مىدهیم، به فکر چندانى هم نیاز ندارد، ولى به هر صورت بدون برنامهریزى هم نمىشود آن را انجام داد، این برنامهریزى در ذهن صورت مىگیرد ولى کاملاً ناخودآگاه و بدون صرف انرژى فکرى، درواقع ذهن بهطور اتوماتیک این کار را انجام مىدهد.
دسته دوم مشکلاتى هستند که ما براى حل آنها به یک رشته اطلاعات و دانش معین نیاز داریم. مثلاً ضبط صوت ما خراب شده و نمىدانیم علت خرابى چیست، از شخص کارشناسى مىپرسیم و او مىگوید این پیچ شل شده، آن را سفت کنید. ما از این طریق اطلاعات و دانش مربوط به آن را به دست آوردهایم؛ پیچ شل شده را سفت مىکنیم و مشکل حل مىشود. و یا بیمار مىشویم و با استفاده از دانش پزشک بیمارى را مداوا مىکنیم.
دسته سوم مشکلاتى هستند که براى حل آنها نه تنها دانش کافى نداریم بلکه راه رسیدن به آن دانش و اطلاعات را هم نمىدانیم. درواقع حل این مشکلات به راحتى مسائل دسته اول و دوم نیست و کمى پیچیده است. در چنین شرایطى ما از مهارت حل مشکل استفاده مىکنیم.
گاهى مشکل ما یک مشکل روزمره است و نیاز به دانش زیادى هم ندارد، ولى راهحلهاى مختلفى براى آن وجود دارد و ما ناگزیریم ذهن خود را دستهبندى کنیم تا بتوانیم به بهترین راهحل دست یابیم. به دلایلى هم نمىتوان تند و سریع به بهترین راهحل رسید. مثلاً فرض کنیم کسى گرفتار بحران مالى شده است، بحران زمانى حل مىشود که فرد بحرانزده پول به دست بیاورد. پول به دست آوردن آسان نیست، راهحلهاى گوناگونى وجود دارد که ما باید آنها را بررسى کنیم. مهارت حل مشکل در اینجا به کمک ما مىآید. بهعبارتى دیگر مهارت حل مشکل بهجاى آنکه پاسخ یک مسئله را بیان کند راه رسیدن به جواب را پیشرو مىگذارد. در طى فرایند حل مشکل مىتوانیم بهنحوى طبقهبندى شده و سازمانیافته روى مشکل کار کرده، با خطاى کمتر و اطمینان بالاتر به پاسخ سؤال...
مهارت حل مشکل چیست؟
انسان در طى دوران زندگى خود با مشکلات گوناگونى روبهرو مىشود که مجبور است با آنها مقابله کند. بسیارى از افرادى که در تعامل با یکدیگرند مثل همسران، والدین و فرزندان، همکاران و... گاهى قادر نیستند حتى مسائل و اختلافات کوچک خود را به درستى حل کنند و با بروز کوچکترین مشکل دچار پریشانى و اضطراب مىشوند و گاه نیز همان مشکل کوچک به دلیل عدم آگاهى از مهارت «حل مشکل» تبدیل به مشکلاتى پیچیدهتر و بزرگتر مىشود. یعنى بهجاى استفاده از مقابله مسئلهمدار دچار هیجان کنترل نشده مىشود. «حل مشکل» مهارتى است که اگر به درستى آموخته شود، مىتواند انسان را در مقابله با فشارها، مشکلات و رویدادهاى تنشزا یارى کند.
مهارت «حل مشکل» یکى از مهارتهاى اساسى زندگى است که به ما امکان مىدهد تا با طراحى مناسب و برنامهریزى مشخص مشکلات را رفع کنیم. این مهارت فقط براى مشکلى خاص نیست و مىتواند در حل انواع مسائل و مشکلات کاربرد داشته باشد. مهارت «حل مشکل» یکى از انواع «مدیریت استرس» است که با اتکا بر اصول منطقى، ما را در جهت برطرف کردن مشکل و مسائل مرتبط با آن یارى مىکند.
خوشبختانه این مهارت داراى هیچ پیچیدگى خاصى نیست که آموختن آن را دشوار کند. یادگیرى اولیه آن بهسهولت و از راههاى مختلف امکانپذیر است: استفاده از کتابها و فیلمهاى آموزشى، حضور در سخنرانىها و کلاسهاى درس و البته از همه مناسبتر، شرکت در کارگاههاى آموزشى از جمله روشهاى موجود است. این روشها افراد را با چگونگى مراحل مختلف این مهارت آشنا مىکنند و از آنجا که حل مشکل در زندگى روزمره امرى ضرورى است، مبناى اصلى آموزش نیز باید آموزش عملى باشد. در کارگاههاى آموزشى نحوه عمل این مهارت قابل انتقال است ولى آنچه مهمترین بخش یادگیرى را شامل مىشود، تمرین در بهکارگیرى این توانایى در امور روزمره است؛ چرا که تنها با تکرار یک توانایى مىتوان به مهارت کامل عملى آن دست یافت. این امر در مورد تمامى مهارتها صادق است. بهعنوان مثال مهارت دوچرخهسوارى از طریق مشاهده فیلم،
حل مشکل یکى از انواع مدیریت استرس است که با اتکا بر اصول منطقى، ما را در جهت برطرف کردن مشکل و مسائل مرتبط با آن یارى مىکند.
مطالعه کتاب و یا گوش دادن به سخنرانى، تنها در حد نظرى در ذهن نقش مىبندد ولى براى یادگیرى دوچرخهسوارى لازم است به فرد آموزش عملى داده شود. پس از یادگیرى اولیه، آنچه فرد را در این کار ماهر مىکند تمرین و تکرار هرچه بیشتر است.
توصیه مىشود مهارت حل مشکل را بهعنوان روشى مؤثر در امور جارى باور داشته باشیم و از آن استفاده کنیم. بهکارگیرى آن اگرچه در ابتدا وقتگیر است ولى مىتواند بهنحوى مؤثر و مطمئن موجب حل مشکلات و یافتن راهحلهاى مفید شود. البته همه مىدانیم که در امور ساده و غیر پیچیده بهکارگیرى روشهاى حل مشکل ضرورى نیست ولى چنانچه مشکل به مرحلهاى برسد که براى ما درجاتى از سردرگمى فکرى را ایجاد کند، بهراحتى مىتوان از مهارت حل مشکل بهره برد و با تکرار بیشتر آن با احساس امنیت کافى راهحلهاى پیدا شده...
نشر قطره | Ghatreh Publications 



