در این کتاب میخوانید:
پیش گفتار
بخش نخست: جُستارهاى اسطورهپژوهى
درآمدى بر اسطوره
تاریخچه اسطورهشناسى
اسطوره و هنر
چشماندازهاى نقد اسطورهاى
شاهنامه: گذار از اسطوره تا حماسه
اسطوره کیخسرو در شاهنامه
بررسى شخصیتهاى آشیل - اسفندیار و هکتور - در ایلیاد و شاهنامه
اسطورههاى نوروزى
درونمایههاى اساطیرى نوروز
تیرماسیزّهشو (جشن تیرگان) و اسطوره تیشتر
اسطوره تولد بودا
طبیعت گرایى و اسطورهپردازى در شعر نیمایوشیج
بازتاب اسطوره در شعر سهراب سپهرى
بازتاب اسطوره در شعر احمد شاملو
بخش دوم: جُستارهاى ایرانشناسى
نگاهى نو به فرهنگ و اسالیر ایرانى
تخت جمشید: باغى مقدس با درختان سنگى
تخت جمشید: از معبد تا تختگاه
نوروز در فرهنگ ایرانى
جشن سده و بُرنایى خورشید
نقش اجتماعى زنان در ایران باستان
بررسى مزدیسنا و ادب پارسى
درآمدى بر کیش گنوسى
بررسى ادبیات مانوى
بررسى تطبیقى دیباچه مثنوى معنوى و اشعار گنوسى
مضمون گنوسى در حکایت شیخ صنعان
افسانه سفر مانى به چین
شاپورگانِ مانى
گزارش فارسىِ شاپورگان مانى
مانى و مانویّت در روایات کهن پارسى تا سده پنجم هجرى
اشارات مانوى در جوامع الحکایات و لوامع الروایات عوفى
مشکلات و موانع ایرانشناسى
تاریخچهى اسطورهشناسى
میتولوژى*** 1 mythology *** یا اسطورهشناسى به عنوان یکى از شاخههاى انسانشناسى فرهنگى*** 2 Cultural Anthropology *** از دیرباز مورد توجه تاریخنگاران و مردمشناسان بوده است. هرچند دانش اساطیر ریشه در سدههاى سوم و دوم پیش از میلاد دارد، اما بهراستى اسطورهشناسى از آغاز سده توسط ویکو*** 3 Vico ***، دانشمند ایتالیایى که اکنون پیشرو قومشناسان و پژوهندگان جوامع باستانى شمرده مىشود، مورد مطالعه قرار گرفت. در آغاز سده میلادى، پیروان مکتب رمانتیسم شیفته زبان و فرهنگ هند و اروپایى شدند و در زمینه تاریخ، فلسفه و اساطیر به مطالعه تطبیقى پرداختند. از آن پس تاکنون مکاتب گوناگونى در حوزه پژوهشهاى اسطورهشناختى پدید آمد که عبارتاند از: دیدگاه رمانتیک اساطیر، دیدگاه اسطورهشناسى تطبیقى ماکس مولر، دیدگاه کارکرد گرایى مالینوسکى، دیدگاه دومزیل و ساخت سه طبقهاى اساطیر هند و اروپایى، دیدگاه ساختارگرایى لوى استروس، دیدگاه روانکاوى اسطوره و تحلیل و بررسى کهننمونهها*** 4 Archetypes *** توسط کارل گوستاو یونگ. دیدگاه پدیدارشناسى اسطوره مبتنى بر نظریات اسطورهشناس بزرگ معاصر، میرچا الیاده است. دیدگاه فلسفى اسطوره توسط ارنست کاسیرر و پل ریکور پایهریزى شد؛ دیدگاه نشر و پراکندگى مبتنى بر پژوهشهاى بوآس، مردمشناس معروف آمریکایى، دیدگاه تحول و تکاملگرایى مبتنى بر نظریه وونت، فیلسوف آلمانى؛ مکتب اسطورهشناسى دین بر مبناى نظریه اشمیت، دیدگاه جامعهشناسى اسطوره مبتنى بر نظریات امیل دورکیم؛ و سرانجام، دیدگاه الگوگرایىِ*** 5 Patternism *** اسطوره بر نظریه ساموئل هوک استوار است.
در ایران، خودِ اسطوره پیشینهاش به هزاره دوم پیش از میلاد مىرسد و گنجینه بزرگ اسطورههاى ایرانى را از همان روزگاران باستانى مىتوان بازسازى و گردآورى کرد. چنانکه در گفتار پیشین یادآور شدیم، اسطورههاى ایرانى به سه دوره بخش مىشود:
1. اساطیر ایران باستان، از هزاره دوم پیش از میلاد تا آغاز دوره اشکانى (سده 3 پ.م)
2. اساطیر ایران میانه، از اواسط سده سوم پ.م تا سده ششم میلادى
3. اساطیر دوره اسلامى که دورهاى طولانى از صدراسلام تاکنون را دربرمىگیرد و در این زمینه نیز کارى جامع و فراگیر صورت نگرفته است.
تاریخچه اسطورهشناسى در ایران پیشینهاش بهراستى با تاریخ هفتادسال مردمشناسى در ایران گره خورده است و نخستین پژوهشهاى اسطورهشناختى و پژوهش در افسانهها از آغاز سده چهاردهم هجرىشمسى آغاز گردیده است. پژوهشهاى استاد ابراهیم پورداود در نخستین دهه همین سده با انتشار مجموعه اوستاشناسى و تعلیقات اسطورهاى پیرامون گاتها، یشتها و دیگر بخشهاى اوستا صورت گرفت. صادق هدایت نیز با انتشار بخش هایى از متون پهلوى و گردآورى افسانهها گام موثر دیگرى برداشت.
در دهه بعد، گامهاى تازهاى در مسیر پژوهشهاى اسطورهشناختى برداشته شد و براى نخستینبار مکاتب اسطورهشناسى جهان در ایران مطرح گردید و توجه پژوهشگران و مورخان و ادیبان را به خود جلب کرد.
ویکو در آغاز سده میلادى، به پژوهشى جدى پیرامون مباحث اساطیرى پرداخت و همه جنبههاى منطقى، ماوراءالطبیعى، اقتصادى، سیاسى، فیزیکى و جغرافیایى دوره باستانى را به اسطوره پیوند زد و درک خود را از تلفیق ایدئولوژیک جوامع ابتدایى نشان داد.*** 6 Meletinsky, :5 ***
اما نخستین کسى که به شکل علمى اسطوره را بررسى کرد، فریدریش کروتسر*** 7 Friederich *** بود. او مکتب نمادین اسطوره را در آغاز سدهى نوزده میلادى پایهگذارى کرد. در همان ایام، مولر،*** 8 J.O.Muller *** دانشمند آلمانى، مکتب اسطورهشناسى تطبیقى*** 9 Comparative Mythology *** را در اواسط سده مطرح کرد. بررسى تطبیقىِ اساطیر باستانى یونانى و رومى با اساطیر هندى، کار بزرگى در جهت کشف و تحلیل اساطیر هند و اروپایى بود. در این زمینه، زبانشناسان پیشگام بودند اما از آن رو که زبانشناسى در آن زمان هنوز دانشى نوپا بود، تحلیلهاى اسطورهشناسان تطبیقى مانند ماکس مولر، میشل برآل*** Michel Breal *** و دیگران، آن جامعیت و استحکام لازم را نداشت و اسطورههاى مربوط به عناصر طبیعت مانند خورشید، ماه، اختران و پدیدههاى جوّى مانند اسطورههاى مربوط به باران، رگبار و توفان را با تحلیلهاى واژهشناختى مىآمیختند و نتایج درستى از آن به دست نمىآمد. به قول روژ باستید: «ریشهشناسى (فقه اللغه) تفننآمیز هواخواهان مکتب اساطیرشناختى تطبیقى و تناسبات و تناظرات تفننآمیزى که وضع و اقامه مىکرد، آن مکتب را بهسرعت از نظر و اعتبار انداخت و در واقع براى آنکه سرانجام بتوان شاهد کاربرد علمى زبانشناسى و کمک آن به فهم بهتر اساطیر هند و اروپایى بود، باید تا ظهور ژرژ دومزیل*** George Dumezil *** انتظار کشید.»*** باستید، : ***
دیدگاه دومزیل و ساختِ سه طبقهاى اساطیر هند و اروپایى یعنى طبقه ایزدان فرمانروا روحانى، طبقه ارتشتار و جنگاور و طبقه ایزدانِ برکتبخش، گامى دیگر در تحول اسطورهشناسى بود.
در قرن بیستم، اسطورهشناسى تحولات شگرفى را پشت سر گذاشت. از جمله مطرح شدن دیدگاه ساختارگرایى*** Structuralism *** لوى استروس، دیدگاه کارکردگرایى*** Functionalism *** مالینوسکى، دیدگاه روانکاوى*** Psychoanalytic *** فروید و یونگ و تحلیل اساطیر در پرتو رؤیاها و تخیلات و امیال اقوام و ملل و کشف کهن - نمونهها یا صور ازلى نتایجى ارزشمند پدید آورد، مانندِ کهننمونه آسمان - پدر و زمین - مادر که «مفاهیمى جهانىاند و در سرزمینهاى دور از هم، بدون هیچ تأثیر متقابل تاریخى - اجتماعى پدید آمدهاند، ولى بُنى مشترک دارند، چون احساسى زیسته شده و تجربه شدهاند.»*** اسماعیلپور، : ***
در نیمه دوم قرن بیستم، دیدگاه پدیدارشناختى اسطوره، مبتنى بر نظرات اسطورهشناس بزرگ معاصر، میرچا الیاده، پدید آمد. او اسطوره را به عنوان پدیدهاى دینى و قدسى مورد بررسى و تحلیل قرار داد. دیدگاه فلسفى ارنست کاسیرر و پل ریکور، به تحلیل نمادین و انتزاعى و پیوند شگرف...
اسطورههاى نوروزى
از هزاره سوم پیش از میلاد، در منطقه آسیاى غربى دو جشن بزرگ وجود داشت:
1) جشن آفرینش که در آغاز پاییز برگزار مىشد. 2) جشن باززایى که جشن بهارى بود. در ایران نیز جشن بهارى نوروز و جشن پاییزى مهرگان نام داشت که هریک بُنمایهها و اسطورههاى خاص خویش را داشت. در هزاره نخست پ.م. هر دو جشن آفرینش و باززایى با هم ادغام شدند. در عینحال، مهرگان نیز در میان زرتشتیان همچنان به حیات خود ادامه داد.
در سومر، جشن اکیتو*** 1 Akitu Celebration. *** برگزار مىشد که جشن آفرینش بود. معتقد بودند که غول عظیمى به نام اَپسو*** 2 Apsu. *** کشته مىشود و از پیکرِ این غول، جهانِ مادى شکل مىگیرد و جهان سرِ سال آفریده مىشود. بخشى از این جشن بزرگ، زاگ موگ*** 3 Zag-Mog. *** نام داشت که جشن تعیین سرنوشت انسان بوده است و معتقد بودند که در ایام نوروز، سرنوشت تک تک آدمیان رقم مىخورد.
به طور کلى، اسطورههاى مربوط به آفرینش و باززایى به گمان میرچا الیاده، اساطیرِ ریشه و بُن را القا مىکنند و توجیهگرِ این مطلباند که چگونه جهان و مردمان آفریده شدهاند. در ذهن آدمیانِ نخستین، ابتداى جهان و آفرینش، آرمانشهر انسانها به شمار مىرفته است. رسیدن و بازگشت به این دوره آغازین همیشه آرزوى انسانها بوده است. به این ترتیب، اسطوره بازگشتِ جاودانه مضمونى است که به نوروزِ ایرانى نیز مربوط مىشود. ایرانىها با نو کردن زمان ادوارى در صدد احیاى همین اسطوره بازگشت جاودانه بودند که محصولش تسخیرِ زمان و احساس نکردن گذشت تاریخى و دست یافتن به زمان اسطورهاى، ازلى و قُدسى بوده است.
اسطوره آفرینش در متون کهن ایرانى، از جمله بُندهش، بر تخممرغى شکل بودنِ آسمان دلالت دارد: «نخست آسمان را آفرید، آشکارا، بسیار پهناور و به شکل تخممرغ و / از / خُماهن که هست گوهرِ الماسِ نر، سرِ او به روشنى بىکران پیوست».*** 4 رک.بهار،:- *** بنابراین، گذاشتنِ تخممرغ بر سر سفره نوروزى و رنگکردن آن به صورت نقش و نگارهاى طبیعى، آیا در ارتباط با همین اسطوره آفرینش نیست؟ تخممرغى شکل بودنِ آسمان در اساطیر زرتشتى ظاهراً از معتقدات هند و اروپاییان مایهور است. تخممرغ اولیه در اساطیر یونانى و هندى نیز به چشم مىخورد.
اسطوره باززایى یکى از جلوههاى بنیادى در جهان انسانى است. دغدغه انسان در طول پیشتاریخ و دوره تاریخى همواره، زایش، زندگى، مرگ و باززایى یا حیاتپسین بوده است. این باززایى را انسانِ نخستین در گیاه و طبیعت مىدید و از آن الهام مىگرفت. سبز شدنِ بذرها نماد باززایى بود. نو شدنِ ماه، زاده شدنِ هرروزه خورشید و نو شدنِ دیگر مظاهر طبیعت تقویتکننده اسطوره باززایى بود.
آیینها و اسطورههاى نوروزى از یک نظر ملهم از باور به آشفتگى یا هرج و مرجِ اولیه جهان و نظم گرفتن و باززایى آن بود. آیینِ اُرجى یا شادى و عشرت دستهجمعى نیز نماد آشفتگىِ ازلى بود. خمسه مسترقه یا پنجه دزدیده برابر پنج روزِ آخرسال بود که خود نمادِ همین بىنظمى کیهانى است. چون ایرانیان به دوازده ماهِ سى روزه قایل بودند که مىشد 0 روز و پنج روز آخر سال را جزء ایام سال به شمار نمىآوردند و آن را نشانه بىنظمىِ جهانِ پیش از آفرینش مىدانستند. نظم کیهانى با تحویل سال پدید مىآمد.
سویه دیگرِ اسطورههاى نوروزى، اسطوره جمشید است. جمشید در اساطیر هندى یَمَه نام دارد و ایزد مُردگان بوده است. در اسطورههاى ایرانى نیز جَم فرّه شهریارى داشت و میان فرّه پیامبرى و فرّه شهریارى، دومى را برگزید و این خود نمایانگر تمایلاتِ زمینى و این جهانىِ جمشید است. محبوبیت جمشید و چهره اسطورهاى بخشیدن به او، ریشه در این باور دارد. او حتى مدعى شد که آب و گیاه و خورشید و ماه را آفرید و آفرینشِ مادى را از آنِ خود مىدانست. به سبب همین ادعاى او، فرّه از او جدا شد و به میترا رسید. چون جمشیدِ تاریخى را هیچ نشان و مدرک مستندى نیست، از این رو بهترین و گستردهترین تختگاه و کاخى را که محل برگزارى جشن بزرگ نوروزى و جشنها و مراسم رسمىِ دیگر بوده است، به جمشید نسبت دادهاند.
اسطوره کیومرث نیز با نوروز پیوند مىخورد. کیومرث خواست ایام سال و ماه را نامگذارى کند، پس موبدان اولِ بهار را آغاز تاریخ برشمردند. در آغازِ نوروز، دوازده فرشته آفریده شد، چهار فرشته در آسمانها نگاهباناند، چهار فرشته بر چهار گوشه جهان نگاهدارِ اهریمنان و دیوان، و چهار فرشته نگهدار آسمانها و زمینها هستند. جمشید، برادرِ تهمورثِ دیوبند، دیوان را مطیع خویش ساخت و نوروز را برقرار کرد. او براى خود گردونهاى ساخت و بر آن سوار شد و جن و شیاطین، او را در هوا حمل مىکردند. یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براى دیدن او در شگفت شدند و این روز را جشن گرفتند و نوروز نام نهادند.*** 5 رک. خیام نیشابورى، : به بعد. ***
بُنمایههاى اسطورهاىِ بسیارى گرد نوروز وجود دارد. از جمله مىتوان به این باور اشاره کرد: در نوروز، فریدون جهان را تقسیم کرد. اژدها به دست سام نریمان و افراسیاب در همین روز به دست کیخسرو کشته شدند. در این روز، تیر آرش پرتاب شد. معراج زرتشت و ستاندن کین سیاوش نیز در نوروز بوده است.
درونمایه اصلى نوروز همان بُنِ دینى و اسطورهاى است. به همین سبب است که در میان جشنهاى چندگانه ایران باستان توانسته تا امروز دوام آورد و به زندگى خود ادامه دهد. جشنِ ارواح، جشن آفرینش و باززایى براى اینان همه اعصار، چه پیش از اسلام و چه پس از آن، قداست داشته است و دلیل ماندگارىاش در همین قداست ریشه دارد.
جلوه دیگر نوروز، همگام شدن آن با آغاز ماه فروردین است، چون نوروز از سویى جشنِ فرَوَهرها یا فرَهوَشىهاست. واژه فروردین خود جمع «فروهر» است، پس ماهِ ارواح است. فروهرها گوهرهاى حقیقىِ موجوداتاند. انسانها، حیوانات، گیاهان و حتى نباتات داراى فرَوَهرند. فروهرها پیش از آفرینشِ جهانِ مادى وجود داشتند. مقام آنها البته از امشاسپندان (ایزدان مقدسِ هفتگانه زرتشتى) و ایزدان پایینتر است. آنها زمین را چون جامهاى ستارهنشان در میان مىگیرند، نگهدارنده همه هستىاند. برخى از آنها رویاننده گیاهان و بارانآورند، نگهدارنده رمهها و چهارپایان و یاورى دهنده انسانها هستند. فرَهوَشىها مانند ارواحاند که پیش از آفرینشِ انسان موجود بودهاند و پس از مرگ انسانها نیز راهىِ جهان بالا مىشوند.
از سویى، جشن فروردگان یا جشن فروهرها که در آخر سال برگزار مىشد، ظاهراً روزهاى عزا و ماتم بوده است و نه جشن، چنانکه ابوریحان بیرونى درباره همین روزهاى آخر سال در نزد سُغدىها مىگوید که در آخر ماه دوازدهم (ماه خشوم) اهل سُغد براى امواتِ قدیم خود گریه و نوحهسرایى مىکردند و چهرههاى خود را مىخراشیدند و براى مردگان خوردنىها و آشامیدنىها مىگذاشتند و ظاهراً به همین جهت، جشن نوروز که بعد از آن مىآید، روز شادى بزرگ بوده است و شاید آنچه نَرشَخى از نوحه مردم بخارا بر سیاوش پس از ذکر اینکه مُغان قبر سیاوش را عزیز دارند و «هر سالى هر مردى یکى خروس آنجا بدو بکشد، پیش از برآمدن آفتاب در روز نوروز.» خبر مىدهد که «در همه ولایتها معروف است و مطربان آن را سرودى ساختهاند و مىگویند و قوّالان آن را گریستنِ مُغان خوانند.» نیز اثرى از این ماتم آخر سال باشد.*** 6 سیدحسن تقىزاده، گاهشمارى...
جُستارهای این کتاب پیرامون دو گسترة اسطورهپژوهی و ایرانشناسی است. بازتاب اسطوره در فرهنگ دیرینة ایران زمین، آیینها و جشنهای ایرانی و اسطوره در شاهنامه در شمار مباحث مهم فرهنگی است. نقش اسطوره در هنر و ادبیات و نقد اسطورهای جستارهای دیگر این اثر را تشکیل میدهد. اسطوره نه تنها در روزگاران گذشته کارکردی ژرف در زندگی انسان داشته، بلکه در عصر جدید نیز هنوز کارکرد ویژة خود را از دست نداده است. اساطیر قوام یافته و استحاله شده در آیینها، باورها، قصهها و افسانهها، آثار ادبی، هنری و کهن نمونهای قوی، در زندگی امروز بشر نمودی آشکار دارند. از این رو، پیوند میان اسطوره، ادبیات و هنر در جهان گذشته و امروز در زمرة مباحث جدی و در عین حال جذاب اسطورهشناسی، تبیین هنر و نقد ادبی بوده است. ویراست جدید این اثر، ده گفتار تازه در حوزة اسطورهشناسی و ایرانشناسی افزوده شده است. طیف خوانندگان: اسطورهشناسی، ایرانشناسی، نقد ادبی و هنری، انسانشناسی فرهنگی.