زیر آسمانه‌های نور

عنوان فرعی: 
جستارهای اسطوره‌پژوهی و ایران‌شناسی
عنوان لاتین: 
Under the Domes of Light
شابک: 
978-600-119-309-5
قطع كتاب: 
وزيری
نوع جلد: 
سخت
تاریخ انتشار: 
1390
90,000 ریال
نوبت چاپ: 
اول
تعداد صفحه: 
384

 

در این کتاب می‌خوانید:

 
پیش گفتار   
    بخش نخست: جُستارهاى اسطوره‏پژوهى‏
 درآمدى بر اسطوره   
 تاریخچه اسطوره‏شناسى   
 اسطوره و هنر   
 چشم‏اندازهاى نقد اسطوره‏اى   
 شاهنامه: گذار از اسطوره تا حماسه   
 اسطوره کیخسرو در شاهنامه   
 بررسى شخصیت‏هاى آشیل - اسفندیار و هکتور - در ایلیاد و شاهنامه   
 اسطوره‏هاى نوروزى   
 درون‏مایه‏هاى اساطیرى نوروز   
 تیرماسیزّه‏شو (جشن تیرگان) و اسطوره تیشتر   
 اسطوره تولد بودا   
 طبیعت گرایى و اسطوره‏پردازى در شعر نیمایوشیج   
 بازتاب اسطوره در شعر سهراب سپهرى   
 بازتاب اسطوره در شعر احمد شاملو   
    بخش دوم: جُستارهاى ایران‏شناسى‏
 نگاهى نو به فرهنگ و اسالیر ایرانى   
 تخت جمشید: باغى مقدس با درختان سنگى   
 تخت جمشید: از معبد تا تخت‏گاه   
 نوروز در فرهنگ ایرانى   
 جشن سده و  بُرنایى خورشید   
 نقش اجتماعى زنان در ایران باستان   
 بررسى مزدیسنا و ادب پارسى   
 درآمدى بر کیش گنوسى   
 بررسى ادبیات مانوى   
 بررسى تطبیقى دیباچه مثنوى معنوى و اشعار گنوسى   
 مضمون گنوسى در حکایت شیخ صنعان   
 افسانه سفر مانى به چین   
 شاپورگانِ مانى   
 گزارش فارسىِ شاپورگان مانى   
 مانى و مانویّت در روایات کهن پارسى تا سده پنجم هجرى   
 اشارات مانوى در جوامع الحکایات و لوامع الروایات عوفى   
 مشکلات و موانع ایران‏شناسى
  

تاریخچه‏ى اسطوره‏شناسى‏
 
 میتولوژى*** 1 mythology *** یا اسطوره‏شناسى به عنوان یکى از شاخه‏هاى انسان‏شناسى فرهنگى*** 2 Cultural Anthropology *** از دیرباز مورد توجه تاریخ‏نگاران و مردم‏شناسان بوده است. هرچند دانش اساطیر ریشه در سده‏هاى سوم و دوم پیش از میلاد دارد، اما به‏راستى اسطوره‏شناسى از آغاز سده  توسط ویکو*** 3 Vico ***، دانشمند ایتالیایى که اکنون پیشرو قوم‏شناسان و پژوهندگان جوامع باستانى شمرده مى‏شود، مورد مطالعه قرار گرفت. در آغاز سده  میلادى، پیروان مکتب رمانتیسم شیفته زبان و فرهنگ هند و اروپایى شدند و در زمینه تاریخ، فلسفه و اساطیر به مطالعه تطبیقى پرداختند. از آن پس تاکنون مکاتب گوناگونى در حوزه پژوهش‏هاى اسطوره‏شناختى پدید آمد که عبارت‏اند از: دیدگاه رمانتیک اساطیر، دیدگاه اسطوره‏شناسى تطبیقى ماکس مولر، دیدگاه کارکرد گرایى مالینوسکى، دیدگاه دومزیل و ساخت سه طبقه‏اى اساطیر هند و اروپایى، دیدگاه ساختارگرایى لوى استروس، دیدگاه روانکاوى اسطوره و تحلیل و بررسى کهن‏نمونه‏ها*** 4 Archetypes *** توسط کارل گوستاو یونگ. دیدگاه پدیدارشناسى اسطوره مبتنى بر نظریات اسطوره‏شناس بزرگ معاصر، میرچا الیاده است. دیدگاه فلسفى اسطوره توسط ارنست کاسیرر و پل ریکور پایه‏ریزى شد؛ دیدگاه نشر و پراکندگى مبتنى بر پژوهش‏هاى بوآس، مردم‏شناس معروف آمریکایى، دیدگاه تحول و تکامل‏گرایى مبتنى بر نظریه وونت، فیلسوف آلمانى؛ مکتب اسطوره‏شناسى دین بر مبناى نظریه اشمیت، دیدگاه جامعه‏شناسى اسطوره مبتنى بر نظریات امیل دورکیم؛ و سرانجام، دیدگاه الگوگرایىِ*** 5 Patternism *** اسطوره بر نظریه ساموئل هوک استوار است.
 در ایران، خودِ اسطوره پیشینه‏اش به هزاره دوم پیش از میلاد مى‏رسد و گنجینه بزرگ اسطوره‏هاى ایرانى را از همان روزگاران باستانى مى‏توان بازسازى و گردآورى کرد. چنان‏که در گفتار پیشین یادآور شدیم، اسطوره‏هاى ایرانى به سه دوره بخش مى‏شود:
 1. اساطیر ایران باستان، از هزاره دوم پیش از میلاد تا آغاز دوره اشکانى (سده 3 پ.م)
 2. اساطیر ایران میانه، از اواسط سده سوم پ.م تا سده ششم میلادى‏
 3. اساطیر دوره اسلامى که دوره‏اى طولانى از صدراسلام تاکنون را دربرمى‏گیرد و در این زمینه نیز کارى جامع و فراگیر صورت نگرفته است.
 تاریخچه اسطوره‏شناسى در ایران پیشینه‏اش به‏راستى با تاریخ هفتادسال مردم‏شناسى در ایران گره خورده است و نخستین پژوهش‏هاى اسطوره‏شناختى و پژوهش در افسانه‏ها از آغاز سده چهاردهم هجرى‏شمسى آغاز گردیده است. پژوهش‏هاى استاد ابراهیم پورداود در نخستین دهه همین سده با انتشار مجموعه اوستاشناسى و تعلیقات اسطوره‏اى پیرامون گات‏ها، یشت‏ها و دیگر بخش‏هاى اوستا صورت گرفت. صادق هدایت نیز با انتشار بخش هایى از متون پهلوى و گردآورى افسانه‏ها گام موثر دیگرى برداشت.
 در دهه بعد، گام‏هاى تازه‏اى در مسیر پژوهش‏هاى اسطوره‏شناختى برداشته شد و براى نخستین‏بار مکاتب اسطوره‏شناسى جهان در ایران مطرح گردید و توجه پژوهشگران و مورخان و ادیبان را به خود جلب کرد.
 ویکو در آغاز سده  میلادى، به پژوهشى جدى پیرامون مباحث اساطیرى پرداخت و همه جنبه‏هاى منطقى، ماوراءالطبیعى، اقتصادى، سیاسى، فیزیکى و جغرافیایى دوره باستانى را به اسطوره پیوند زد و درک خود را از تلفیق ایدئولوژیک جوامع ابتدایى نشان داد.*** 6 Meletinsky, :5 ***
 اما نخستین کسى که به شکل علمى اسطوره را بررسى کرد، فریدریش کروتسر*** 7 Friederich *** بود. او مکتب نمادین اسطوره را در آغاز سده‏ى نوزده میلادى پایه‏گذارى کرد. در همان ایام، مولر،*** 8 J.O.Muller *** دانشمند آلمانى، مکتب اسطوره‏شناسى تطبیقى*** 9 Comparative Mythology *** را در اواسط سده  مطرح کرد. بررسى تطبیقىِ اساطیر باستانى یونانى و رومى با اساطیر هندى، کار بزرگى در جهت کشف و تحلیل اساطیر هند و اروپایى بود. در این زمینه، زبان‏شناسان پیشگام بودند اما از آن رو که زبان‏شناسى در آن زمان هنوز دانشى نوپا بود، تحلیل‏هاى اسطوره‏شناسان تطبیقى مانند ماکس مولر، میشل برآل***  Michel Breal *** و دیگران، آن جامعیت و استحکام لازم را نداشت و اسطوره‏هاى مربوط به عناصر طبیعت مانند خورشید، ماه، اختران و پدیده‏هاى جوّى مانند اسطوره‏هاى مربوط به باران، رگبار و توفان را با تحلیل‏هاى واژه‏شناختى مى‏آمیختند و نتایج درستى از آن به دست نمى‏آمد. به قول روژ باستید: «ریشه‏شناسى (فقه اللغه) تفنن‏آمیز هواخواهان مکتب اساطیرشناختى تطبیقى و تناسبات و تناظرات تفنن‏آمیزى که وضع و اقامه مى‏کرد، آن مکتب را به‏سرعت از نظر و اعتبار انداخت و در واقع براى آن‏که سرانجام بتوان شاهد کاربرد علمى زبان‏شناسى و کمک آن به فهم بهتر اساطیر هند و اروپایى بود، باید تا ظهور ژرژ دومزیل***  George Dumezil *** انتظار کشید.»***  باستید، : ***
 دیدگاه دومزیل و ساختِ سه طبقه‏اى اساطیر هند و اروپایى یعنى طبقه ایزدان فرمانروا روحانى، طبقه ارتشتار و جنگاور و طبقه ایزدانِ برکت‏بخش، گامى دیگر در تحول اسطوره‏شناسى بود.
 در قرن بیستم، اسطوره‏شناسى تحولات شگرفى را پشت سر گذاشت. از جمله مطرح شدن دیدگاه ساختارگرایى***  Structuralism *** لوى استروس، دیدگاه کارکردگرایى***  Functionalism *** مالینوسکى، دیدگاه روانکاوى***  Psychoanalytic *** فروید و یونگ و تحلیل اساطیر در پرتو رؤیاها و تخیلات و امیال اقوام و ملل و کشف کهن - نمونه‏ها یا صور ازلى نتایجى ارزشمند پدید آورد، مانندِ کهن‏نمونه آسمان - پدر و زمین - مادر که «مفاهیمى جهانى‏اند و در سرزمین‏هاى دور از هم، بدون هیچ تأثیر متقابل تاریخى - اجتماعى پدید آمده‏اند، ولى بُنى مشترک دارند، چون احساسى زیسته شده و تجربه شده‏اند.»***  اسماعیل‏پور، : ***
 در نیمه دوم قرن بیستم، دیدگاه پدیدارشناختى اسطوره، مبتنى بر نظرات اسطوره‏شناس بزرگ معاصر، میرچا الیاده، پدید آمد. او اسطوره را به عنوان پدیده‏اى دینى و قدسى مورد بررسى و تحلیل قرار داد. دیدگاه فلسفى ارنست کاسیرر و پل ریکور، به تحلیل نمادین و انتزاعى و پیوند شگرف...
 
اسطوره‏هاى نوروزى‏
 از هزاره سوم پیش از میلاد، در منطقه آسیاى غربى دو جشن بزرگ وجود داشت:
 1) جشن آفرینش که در آغاز پاییز برگزار مى‏شد. 2) جشن باززایى که جشن بهارى بود. در ایران نیز جشن بهارى نوروز و جشن پاییزى مهرگان نام داشت که هریک بُن‏مایه‏ها و اسطوره‏هاى خاص خویش را داشت. در هزاره نخست پ.م. هر دو جشن آفرینش و باززایى با هم ادغام شدند. در عین‏حال، مهرگان نیز در میان زرتشتیان هم‏چنان به حیات خود ادامه داد.
 در سومر، جشن اکیتو*** 1 Akitu Celebration. *** برگزار مى‏شد که جشن آفرینش بود. معتقد بودند که غول عظیمى به نام اَپسو*** 2 Apsu. *** کشته مى‏شود و از پیکرِ این غول، جهانِ مادى شکل مى‏گیرد و جهان سرِ سال آفریده مى‏شود. بخشى از این جشن بزرگ، زاگ موگ*** 3 Zag-Mog. *** نام داشت که جشن تعیین سرنوشت انسان بوده است و معتقد بودند که در ایام نوروز، سرنوشت تک تک آدمیان رقم مى‏خورد.
 به طور کلى، اسطوره‏هاى مربوط به آفرینش و باززایى به گمان میرچا الیاده، اساطیرِ ریشه و بُن را القا مى‏کنند و توجیه‏گرِ این مطلب‏اند که چگونه جهان و مردمان آفریده شده‏اند. در ذهن آدمیانِ نخستین، ابتداى جهان و آفرینش، آرمان‏شهر انسان‏ها به شمار مى‏رفته است. رسیدن و بازگشت به این دوره آغازین همیشه آرزوى انسان‏ها بوده است. به این ترتیب، اسطوره بازگشتِ جاودانه مضمونى است که به نوروزِ ایرانى نیز مربوط مى‏شود. ایرانى‏ها با نو کردن زمان ادوارى در صدد احیاى همین اسطوره بازگشت جاودانه بودند که محصولش تسخیرِ زمان و احساس نکردن گذشت تاریخى و دست یافتن به زمان اسطوره‏اى، ازلى و قُدسى بوده است.
 اسطوره آفرینش در متون کهن ایرانى، از جمله بُندهش، بر تخم‏مرغى شکل بودنِ آسمان دلالت دارد: «نخست آسمان را آفرید، آشکارا، بسیار پهناور و به شکل تخم‏مرغ و / از / خُماهن که هست گوهرِ الماسِ نر، سرِ او به روشنى بى‏کران پیوست».*** 4 رک.بهار،:-  *** بنابراین، گذاشتنِ تخم‏مرغ بر سر سفره نوروزى و رنگ‏کردن آن به صورت نقش و نگارهاى طبیعى، آیا در ارتباط با همین اسطوره آفرینش نیست؟ تخم‏مرغى شکل بودنِ آسمان در اساطیر زرتشتى ظاهراً از معتقدات هند و اروپاییان مایه‏ور است. تخم‏مرغ اولیه در اساطیر یونانى و هندى نیز به چشم مى‏خورد.
 اسطوره باززایى یکى از جلوه‏هاى بنیادى در جهان انسانى است. دغدغه انسان در طول پیش‏تاریخ و دوره تاریخى همواره، زایش، زندگى، مرگ و باززایى یا حیات‏پسین بوده است. این باززایى را انسانِ نخستین در گیاه و طبیعت مى‏دید و از آن الهام مى‏گرفت. سبز شدنِ بذرها نماد باززایى بود. نو شدنِ ماه، زاده شدنِ هرروزه خورشید و نو شدنِ دیگر مظاهر طبیعت تقویت‏کننده اسطوره باززایى بود.
 آیین‏ها و اسطوره‏هاى نوروزى از یک نظر ملهم از باور به آشفتگى یا هرج و مرجِ اولیه جهان و نظم گرفتن و باززایى آن بود. آیینِ اُرجى یا شادى و عشرت دسته‏جمعى نیز نماد آشفتگىِ ازلى بود. خمسه مسترقه یا پنجه دزدیده برابر پنج روزِ آخرسال بود که خود نمادِ همین بى‏نظمى کیهانى است. چون ایرانیان به دوازده ماهِ سى روزه قایل بودند که مى‏شد 0 روز و پنج روز آخر سال را جزء ایام سال به شمار نمى‏آوردند و آن را نشانه بى‏نظمىِ جهانِ پیش از آفرینش مى‏دانستند. نظم کیهانى با تحویل سال پدید مى‏آمد.
 سویه دیگرِ اسطوره‏هاى نوروزى، اسطوره جمشید است. جمشید در اساطیر هندى یَمَه نام دارد و ایزد مُردگان بوده است. در اسطوره‏هاى ایرانى نیز جَم فرّه شهریارى داشت و میان فرّه پیامبرى و فرّه شهریارى، دومى را برگزید و این خود نمایانگر تمایلاتِ زمینى و این جهانىِ جمشید است. محبوبیت جمشید و چهره اسطوره‏اى بخشیدن به او، ریشه در این باور دارد. او حتى مدعى شد که آب و گیاه و خورشید و ماه را آفرید و آفرینشِ مادى را از آنِ خود مى‏دانست. به سبب همین ادعاى او، فرّه از او جدا شد و به میترا رسید. چون جمشیدِ تاریخى را هیچ نشان و مدرک مستندى نیست، از این رو بهترین و گسترده‏ترین تخت‏گاه و کاخى را که محل برگزارى جشن بزرگ نوروزى و جشن‏ها و مراسم رسمىِ دیگر بوده است، به جمشید نسبت داده‏اند.
 اسطوره کیومرث نیز با نوروز پیوند مى‏خورد. کیومرث خواست ایام سال و ماه را نام‏گذارى کند، پس موبدان اولِ بهار را آغاز تاریخ برشمردند. در آغازِ نوروز، دوازده فرشته آفریده شد، چهار فرشته در آسمان‏ها نگاهبان‏اند، چهار فرشته بر چهار گوشه جهان نگاهدارِ اهریمنان و دیوان، و چهار فرشته نگهدار آسمان‏ها و زمین‏ها هستند. جمشید، برادرِ تهمورثِ دیوبند، دیوان را مطیع خویش ساخت و نوروز را برقرار کرد. او براى خود گردونه‏اى ساخت و بر آن سوار شد و جن و شیاطین، او را در هوا حمل مى‏کردند. یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براى دیدن او در شگفت شدند و این روز را جشن گرفتند و نوروز نام نهادند.*** 5 رک. خیام نیشابورى، : به بعد. ***
 بُن‏مایه‏هاى اسطوره‏اىِ بسیارى گرد نوروز وجود دارد. از جمله مى‏توان به این باور اشاره کرد: در نوروز، فریدون جهان را تقسیم کرد. اژدها به دست سام نریمان و افراسیاب در همین روز به دست کیخسرو کشته شدند. در این روز، تیر آرش پرتاب شد. معراج زرتشت و ستاندن کین سیاوش نیز در نوروز بوده است.
 درون‏مایه اصلى نوروز همان بُنِ دینى و اسطوره‏اى است. به همین سبب است که در میان جشن‏هاى چندگانه ایران باستان توانسته تا امروز دوام آورد و به زندگى خود ادامه دهد. جشنِ ارواح، جشن آفرینش و باززایى براى اینان همه اعصار، چه پیش از اسلام و چه پس از آن، قداست داشته است و دلیل ماندگارى‏اش در همین قداست ریشه دارد.
 جلوه دیگر نوروز، همگام شدن آن با آغاز ماه فروردین است، چون نوروز از سویى جشنِ فرَوَهرها یا فرَه‏وَشى‏هاست. واژه فروردین خود جمع «فروهر» است، پس ماهِ ارواح است. فروهرها گوهرهاى حقیقىِ موجودات‏اند. انسان‏ها، حیوانات، گیاهان و حتى نباتات داراى فرَوَهرند. فروهرها پیش از آفرینشِ جهانِ مادى وجود داشتند. مقام آن‏ها البته از امشاسپندان (ایزدان مقدسِ هفت‏گانه زرتشتى) و ایزدان پایین‏تر است. آن‏ها زمین را چون جامه‏اى ستاره‏نشان در میان مى‏گیرند، نگهدارنده همه هستى‏اند. برخى از آن‏ها رویاننده گیاهان و باران‏آورند، نگهدارنده رمه‏ها و چهارپایان و یاورى دهنده انسان‏ها هستند. فرَه‏وَشى‏ها مانند ارواح‏اند که پیش از آفرینشِ انسان موجود بوده‏اند و پس از مرگ انسان‏ها نیز راهىِ جهان بالا مى‏شوند.
 از سویى، جشن فروردگان یا جشن فروهرها که در آخر سال برگزار مى‏شد، ظاهراً روزهاى عزا و ماتم بوده است و نه جشن، چنان‏که ابوریحان بیرونى درباره همین روزهاى آخر سال در نزد سُغدى‏ها مى‏گوید که در آخر ماه دوازدهم (ماه خشوم) اهل سُغد براى امواتِ قدیم خود گریه و نوحه‏سرایى مى‏کردند و چهره‏هاى خود را مى‏خراشیدند و براى مردگان خوردنى‏ها و آشامیدنى‏ها مى‏گذاشتند و ظاهراً به همین جهت، جشن نوروز که بعد از آن مى‏آید، روز شادى بزرگ بوده است و شاید آن‏چه نَرشَخى از نوحه مردم بخارا بر سیاوش پس از ذکر این‏که مُغان قبر سیاوش را عزیز دارند و «هر سالى هر مردى یکى خروس آن‏جا بدو بکشد، پیش از برآمدن آفتاب در روز نوروز.» خبر مى‏دهد که «در همه ولایت‏ها معروف است و مطربان آن را سرودى ساخته‏اند و مى‏گویند و قوّالان آن را گریستنِ مُغان خوانند.» نیز اثرى از این ماتم آخر سال باشد.*** 6 سیدحسن تقى‏زاده، گاهشمارى...
 

جُستارهای این کتاب پیرامون دو گسترة اسطوره‌پژوهی و ایران‌شناسی است. بازتاب اسطوره در فرهنگ دیرینة ایران زمین، آیین‌ها و جشن‌های ایرانی و اسطوره در شاهنامه در شمار مباحث مهم فرهنگی است. نقش اسطوره در هنر و ادبیات و نقد اسطوره‌ای جستارهای دیگر این اثر را تشکیل می‌دهد. اسطوره نه تنها در روزگاران گذشته کارکردی ژرف در زندگی انسان داشته، بلکه در عصر جدید نیز هنوز کارکرد ویژة خود را از دست نداده است. اساطیر قوام یافته و استحاله شده در آیین‌ها، باورها، قصه‌ها و افسانه‌ها، آثار ادبی، هنری و کهن نمونه‌ای قوی، در زندگی امروز بشر نمودی آشکار دارند. از این رو، پیوند میان اسطوره، ادبیات و هنر در جهان گذشته و امروز در زمرة مباحث جدی و در عین حال جذاب اسطوره‌شناسی، تبیین هنر و نقد ادبی بوده است. ویراست جدید این اثر، ده گفتار تازه در حوزة اسطوره‌شناسی و ایران‌شناسی افزوده شده است. طیف خوانندگان: اسطوره‌شناسی، ایران‌شناسی، نقد ادبی و هنری، انسان‌شناسی فرهنگی.

موضوعات مرتبط :