گروتسک در هنر و ادبیات
در این کتاب میخوانید:
پیشگفتار نویسنده 7
پیشگفتار مترجم 13
فصل اول: ملاحظات نظرى و کلامى در گروتسک ویلسون یتس (WILSON YATES) 15
فصل دوم: گروتسک و آیندهى ما 103
فصل سوم: گروتسک در بُعد الهیات 112
فصل چهارم: زیبایى زشت در هنر مسیحیت 123
فصل پنجم: فرانسیس بیکن: تصویر مصلوب شدن، نگارههاى گروتسک و مفاهیم مذهبى 143
فصل ششم: کنایهى مرگ: هملت و دیدگاه گروتسک 198
فصل هفتم: ابعاد مذهبى گروتسک در ادبیات: محبوب اثر تونى موریسون 236
فصل هشتم: تفسیر دراماتیک بالاد در (قصیده) رؤیاهاى شیرین صلح: 259
فصل اول
ملاحظات نظرى و کلامى در گروتسک ویلسون یتس (WILSON YATES)
1. تاریخچه و نظریات گروتسک
در قرن نوزدهم فیلسوفان و نویسندگانى همچون جرج دابلیو فردریش هگل (George W.Friedrich Hegel)، ویکتور هوگو (Victor Hugo)، جان آدینگتون سایموندز (John Addington symonds) و جان راسکین( RuskinJohn) از گروتسک در هنر و ادبیات بهعنوان قالبى نقادانه بهره گرفتند. آنها که شیفتهى خصیصهى عجیب و غریب و به ظاهر متناقض آن شده بودند، به اهمیت فیلسوفانهى اجتماعى و نقدکنندهى آن پى برده و نخستین اقدامات هدفمند و منظم براى تشریح گروتسک را عرضه کردند در برهههاى زمانى مختلف قرن نوزدهم نیز نظریهپردازان ادبى بار دیگر توجه به این مقوله را با هدف مشترکِ توضیح معنا و مفهوم گروتسک، به عنوان قاعدهاى فرهنگى و هنرى، کردند. در این مبحث بر آن شدم که با برجسته کردن این کوششها، به این مقوله با دو هدف بپردازم: آزمودن نظریههاى مطرح معاصر دربارهى گروتسک، و ارائهى تغییر کلامى در خصوص این اصطلاح منحصربهفرد و پیچیده.
ولفگانگ کایزر*** 1 resyaK gnagfloW . *** معیارهاى حقیقت مطالعات خویش را در این خصوص در کتابش با عنوان گروتسک در هنر و ادبیات، در حالى آغاز کرد که موضوع و معضل تعریف آن را، محور مطالعه دربارهى گروتسک قرار داد. من ضمن تأیید عقیدهى کایزر، امیدوارم با ارائهى تعریفى که بتواند در کشف این موضوع کمک کند، پاسخى به این سؤال، داده باشم، چنین ادراکى بر تمام ملاحظات ما، بهویژه تجزیه و تحلیلهاى کلامى تأثیر خواهد گذاشت.
گروتسک را مىتوان به هنرى تشبیه کرد که یک بخش آن موضوع و شکل، و بخش دیگر همزمان و برخلاف آن مقولهى ماهیتى یا جهان شخصى است که ما بخشى از آن را تشکیل مىدهیم. تصاویر آن اغلب مظاهر نامأنوسى از اغراق و آیین آمیخته با اجزاى ناهمگون است که براى ما همانند جهانى وارونه، عجیب و نامعقول جلوه مىکند.
ما در مواجهه با گروتسک، تسلیم محض، بهت زده و عاجز هستیم و احساس بازیچه قرار گرفته شدن، به سخره گرفته شدن و آزموده شدن به ما دست مىدهد.
گروتسک یادآور یک سرى از احساسات، مانند احساس دلتنگى، بیم، تنفر، شادى، سرگرمى و دلهره است که با نیروهاى یادآورندهاش، بهنظر قالبى متناقض جلوه مىکند. گروتسک هم دنیایى است و هم غیردنیایى و همان است که فراخوانى از واکنشهاى متناقض محسوب مىشود.
پاسخ به گروتسک نیز متفاوت است. گاه با تبسم به جنبههاى کمیک آن، حسى از معناى ضمنى تاریکى به ما دست مىدهد که همزمان با شیفتهى قدرت آن شدن، از سوى آن تهدید و مجبور به نفى آن مىشویم. معیارهاى حقیقت به ما در نفى گروتسک، کمک مىکند، درحالىکه نظارهگر حقیقتى هستیم که همان معیارها، ما را از آن منع مىکند.
ما قضاوتى را تجربه مىکنیم که دنیاى متعارف ما را به زیر سؤال مىبرد درحالىکه الهامى به ما دست مىدهد که این قضاوت را پیشگویى احتمالى تلقى مىکنیم. ما با نمادى اهریمنى مواجه مىشویم که همواره تلاش مىکنیم از آن دورى کنیم، درحالىکه مىدانیم براى خیر و صلاح خویش باید با نیروى آن، درگیر شویم. ما به نامأنوس بودن و گزافهگویى، اختلاط سازمانیافته و غیرسازمانیافته، جنبههاى حقیقى انسانى و غیرانسانى (حیوانى) آن با هوشیارى پاسخ مىدهیم درحالىکه، راههاى متفاوت بودن و شاید جدید براى عقلانیت و تکامل را درمىیابیم.
ما به سخره گرفته شدن زندگى معنوى خویش را توسط گروتسک مىچشیم درحالىکه ابهامات دینى و اشتیاق تحولات روحانى را به ما القا مىکند. ما گروتسک را کم اهمیتتر از واکنشهاى احتمالى، نیرویى منحصربهفرد و پیچیده و تجسمى از نیروهاى اهریمنى یا بدتر از آن، نیروهایى با دو چهرهى تاریکى و روشنى مىیابیم بسته به اینکه در کجاى فرآیند درک معناى آن باشیم. درحالىکه مىفهمیم چنین اعمالى، چیزى بیش از خلق...
فصل سوم
گروتسک در بُعد الهیات
راجر هزلتون)ROGER/HAZELTON(
هنر گروتسک به طرز غریبى با انعکاسهاى دینى موازى است. با نشان دادن بىتجانسى و ناهمخوانى و حتى سرشت هیولایى در قالبهاى گوناگون، هنر گروتسک مىتواند انعکاسدهندهى عناصرهاى کجروى و آشفتگى در تجربیات ما باشد. هنگامى که یک شیطان کوچک در ستونى از فرشتههاى تراش داده شده در کلیساى جامع لینکلن ظاهر مىشود یا در نمایشهاى ژاپنى، زنى تبدیل به یک شیر ماده مىشود یا مردى به صلیب کشیده شده با سر یک الاغ از دیوار یک سردابهى رومى به ما خیره شده، احتمالاً سؤالاتى سرزنشکننده راجع به سرشت انسان و سرنوشت او در اذهان شکل مىگیرد.
درعینحالى که این عبارت صحت دارد، که الهیات ممکن است نتواند قادر به تحلیل پرسشهایى از این دست باشد، اما همیشه با چنین سؤالاتى مواجه است. در واقع الهیات و هنر گروتسک همواره رمزوراز انسان بودن را به یادمان مىآورد؛ معمایى که مىخواهیم آشکارسازى آن را باور کنیم. از این رو عقیدهى من این است که هنر گروتسک آشکار کردن این رمز و راز را به گونهاى در تناسب عجیب خود عملى مىکند و چه زننده باشد، یا لطیف، الهیات همیشه و الزاماً با آن درگیر است. این راز، که در اینجا از آن سخن گفته مىشود، باید تا آنجا که ممکن است شفافسازى شود تا از هرگونه ابهام اجتناب شود. معما در اینجا مترادف نادانى و جهالتى نیست که با مدد علوم مختلف بتوان به مفهوم آن دست یافت. همچنین به سادگى نمىتوان گفت که برابر با ناشناختهها یا مسائل ادراکناپذیر است، حتى علىرغم این واقعیت که ندانستن در هر حالى ما را به این نتیجه مىرساند که رازى وجود دارد. آیینهاى غیرروحانى و دنیوى مسلماً - تا حد امکان - به دنبال به حداقل رساندن و خنثى کردن افقهاى رازآمیز در زندگى بشرند و همیشه به در نظر گرفتن آن به عنوان یک عامل تهدیدکننده اما قابل برطرف شدن تمایل دارند.
از سوى دیگر الهیات و هنر گروتسک، یکى در بُعد طرح مسئله و دیگرى به صورت تصویرى، شباهت خاصى را در متقاعد کردن ما به کار مىگیرند و این ایده را ترویج مىکنند که رمز و رازِ این معما یک بعد واقعى و بنیادین وجود ما در این جهان است. چیزى که، با استفاده از شیوههاى فنى و ماهرانهى کنترل، قابل تحول نبوده و در نتیجه بر دیگر واکنشها و آگاهىهاى بشر تأثیر مىگذارد.
دیدگاه گابریل مارسل*** 1 Gabriel Marcel: (1973 - 1889) فیلسوف و نمایشنامهنویس *** در خصوص معما، که در مقابل مسئله یا مشکل قرار مىگیرد، در اینجا بسیار شایسته و مأنوس است. دستمایهى اصلى تفکرات او این است که در تجربه کردن رمز و راز بین سوژه و مقصود یک هدف تمایز وجود دارد. همچنین بین آنچه که درون ماست و آنچه که با آن روبرو مىشویم، تفاوت وجود دارد و ایدههاى رایج بهطور کلى متلاشى مىشود. دیگر هیچ دیدگاه عینى یا مشکوک وجود ندارد که بتوان با چنین سؤالاتى، دربارهى مسائل گوناگونى مانند آزادى، سرنوشت، شیطان یا خدا، مواجه شد، زیرا در کمترین حالت ممکن این سؤالات ذهن همه را به خود مشغول مىکند و خود بخشى تفکیکناپذیر از آن چیزى مىشویم که راجع به آن پرسش مىکنیم و بنا بر عبارات سنت آگوستین «براى خود سؤالى مىشوم.»
هرچیز دیگرى که هنر گروتسک ممکن است به آن گرایش داشته باشد یا در صدد نائل شدن به هدف خاصى باشد، به مدد همجوارى شناخت و شگفتى از کیفیت مرموز هستى ما به دست مىآید. چنین هنرى دربرگیرندهى طیف گستردهاى از سبکها و سوژهها است؛ از مسائل عجیب و غریب گرفته تا وحشتناک و ترسآور و فرد دائماً در حال محک زدن و شناسایى یک موضوع در موضوع دیگر مىباشد؛ مانند اعتراضات اجتماعى یا وحشت عمومى از خشونت که در زمان حاضر براى ما آشنا هستند. با همهى این اوصاف، عقیدهى من بر این است که محکوم کردن وقایع زشت و زننده، بدون تنفر از اسرارِ شیطانىِ سرشت انسانها، به هیچوجه هنر گروتسک به شمار نمىرود. آنچه که اغلب آثار کنونى فاقد آن هستند نمایش دادن حس انسان گرفتار شده در غار تنهایى و ظلمت و نیروهاى مخرب به صورت مجزا و به تنهایى است که مثلاً در آثار گویا...
نشر قطره | Ghatreh Publications 



