گروتسک در هنر و ادبیات

عنوان لاتین: 
The Grotesque in Art and Literature: Theological Reflections
مترجم: 
شابک: 
978-600-119-307-1
قطع كتاب: 
رقعی
نوع جلد: 
شومیز
تاریخ انتشار: 
1390
65,000 ریال
نوبت چاپ: 
اول
تعداد صفحه: 
272

در این کتاب می‌خوانید:


پیشگفتار نویسنده   7
 پیشگفتار مترجم   13
 فصل اول: ملاحظات نظرى و کلامى در گروتسک ویلسون یتس (WILSON YATES)   15
 فصل دوم: گروتسک و آینده‏ى ما   103
 فصل سوم: گروتسک در بُعد الهیات   112
 فصل چهارم: زیبایى زشت در هنر مسیحیت   123
 فصل پنجم: فرانسیس بیکن: تصویر مصلوب شدن، نگاره‏هاى گروتسک و مفاهیم مذهبى   143
 فصل ششم: کنایه‏ى مرگ: هملت و دیدگاه گروتسک   198
 فصل هفتم: ابعاد مذهبى گروتسک در ادبیات: محبوب اثر تونى موریسون   236
 فصل هشتم: تفسیر دراماتیک بالاد در (قصیده) رؤیاهاى شیرین صلح:   259

فصل اول‏
 
    ملاحظات نظرى و کلامى در گروتسک ویلسون یتس (WILSON  YATES)
 1. تاریخچه و نظریات گروتسک‏
 در قرن نوزدهم فیلسوفان و نویسندگانى هم‏چون جرج دابلیو فردریش هگل (George W.Friedrich Hegel)، ویکتور هوگو (Victor Hugo)، جان آدینگتون سایموندز (John Addington symonds) و جان راسکین( RuskinJohn) از گروتسک در هنر و ادبیات به‏عنوان قالبى نقادانه بهره گرفتند. آن‏ها که شیفته‏ى خصیصه‏ى عجیب و غریب و به ظاهر متناقض آن شده بودند، به اهمیت فیلسوفانه‏ى اجتماعى و نقدکننده‏ى آن پى برده و نخستین اقدامات هدفمند و منظم براى تشریح گروتسک را عرضه کردند در برهه‏هاى زمانى مختلف قرن نوزدهم نیز نظریه‏پردازان ادبى بار دیگر توجه به این مقوله را با هدف مشترکِ توضیح معنا و مفهوم گروتسک، به عنوان قاعده‏اى فرهنگى و هنرى، کردند. در این مبحث بر آن شدم که با برجسته کردن این کوشش‏ها، به این مقوله با دو هدف بپردازم: آزمودن نظریه‏هاى مطرح معاصر درباره‏ى گروتسک، و ارائه‏ى تغییر کلامى در خصوص این اصطلاح منحصربه‏فرد و پیچیده.
 ولفگانگ کایزر*** 1 resyaK gnagfloW . *** معیارهاى حقیقت مطالعات خویش را در این خصوص در کتابش با عنوان گروتسک در هنر و ادبیات، در حالى آغاز کرد که موضوع و معضل تعریف آن را، محور مطالعه درباره‏ى گروتسک قرار داد. من ضمن تأیید عقیده‏ى کایزر، امیدوارم با ارائه‏ى تعریفى که بتواند در کشف این موضوع کمک کند، پاسخى به این سؤال، داده باشم، چنین ادراکى بر تمام ملاحظات ما، به‏ویژه تجزیه و تحلیل‏هاى کلامى تأثیر خواهد گذاشت.
 گروتسک را مى‏توان به هنرى تشبیه کرد که یک بخش آن موضوع و شکل، و بخش دیگر همزمان و برخلاف آن مقوله‏ى ماهیتى یا جهان شخصى است که ما بخشى از آن را تشکیل مى‏دهیم. تصاویر آن اغلب مظاهر نامأنوسى از اغراق و آیین آمیخته با اجزاى ناهمگون است که براى ما همانند جهانى وارونه، عجیب و نامعقول جلوه مى‏کند.
 ما در مواجهه با گروتسک، تسلیم محض، بهت زده و عاجز هستیم و احساس بازیچه قرار گرفته شدن، به سخره گرفته شدن و آزموده شدن به ما دست مى‏دهد.
 گروتسک یادآور یک سرى از احساسات، مانند احساس دلتنگى، بیم، تنفر، شادى، سرگرمى و دلهره است که با نیروهاى یادآورنده‏اش، به‏نظر قالبى متناقض جلوه مى‏کند. گروتسک هم دنیایى است و هم غیردنیایى و همان است که فراخوانى از واکنش‏هاى متناقض محسوب مى‏شود.
 پاسخ به گروتسک نیز متفاوت است. گاه با تبسم به جنبه‏هاى کمیک آن، حسى از معناى ضمنى تاریکى به ما دست مى‏دهد که همزمان با شیفته‏ى قدرت آن شدن، از سوى آن تهدید و مجبور به نفى آن مى‏شویم. معیارهاى حقیقت به ما در نفى گروتسک، کمک مى‏کند، درحالى‏که نظاره‏گر حقیقتى هستیم که همان معیارها، ما را  از آن منع مى‏کند.
 ما قضاوتى را تجربه مى‏کنیم که دنیاى متعارف ما را به زیر سؤال مى‏برد درحالى‏که الهامى به ما دست مى‏دهد که این قضاوت را پیشگویى احتمالى تلقى مى‏کنیم. ما با نمادى اهریمنى مواجه مى‏شویم که همواره تلاش مى‏کنیم از آن دورى کنیم، درحالى‏که مى‏دانیم براى خیر و صلاح خویش باید با نیروى آن، درگیر شویم. ما به نامأنوس بودن و گزافه‏گویى، اختلاط سازمان‏یافته و غیرسازمان‏یافته، جنبه‏هاى حقیقى انسانى و غیرانسانى (حیوانى) آن با هوشیارى پاسخ مى‏دهیم درحالى‏که، راه‏هاى متفاوت بودن و شاید جدید براى عقلانیت و تکامل را درمى‏یابیم.
 ما به سخره گرفته شدن زندگى معنوى خویش را توسط گروتسک مى‏چشیم درحالى‏که ابهامات دینى و اشتیاق تحولات روحانى را به ما القا مى‏کند. ما گروتسک را کم اهمیت‏تر از واکنش‏هاى احتمالى، نیرویى منحصربه‏فرد و پیچیده و تجسمى از نیروهاى اهریمنى یا بدتر از آن، نیروهایى با دو چهره‏ى تاریکى و روشنى مى‏یابیم بسته به این‏که در کجاى فرآیند درک معناى آن باشیم. درحالى‏که مى‏فهمیم چنین اعمالى، چیزى بیش از خلق...

فصل سوم‏
 
     گروتسک در بُعد الهیات‏
 راجر هزلتون)ROGER/HAZELTON(  
 هنر گروتسک به طرز غریبى با انعکاس‏هاى دینى موازى است. با نشان دادن بى‏تجانسى و ناهمخوانى و حتى سرشت هیولایى در قالب‏هاى گوناگون، هنر گروتسک مى‏تواند انعکاس‏دهنده‏ى عناصرهاى کجروى و آشفتگى در تجربیات ما باشد. هنگامى که یک شیطان کوچک در ستونى از فرشته‏هاى تراش داده شده در کلیساى جامع لینکلن ظاهر مى‏شود یا در نمایش‏هاى ژاپنى، زنى تبدیل به یک شیر ماده مى‏شود یا مردى به صلیب کشیده شده با سر یک الاغ از دیوار یک سردابه‏ى رومى به ما خیره شده، احتمالاً سؤالاتى سرزنش‏کننده راجع به سرشت انسان و سرنوشت او در اذهان شکل مى‏گیرد.
 درعین‏حالى که این عبارت صحت دارد، که الهیات ممکن است نتواند قادر به تحلیل پرسش‏هایى از این دست باشد، اما همیشه با چنین سؤالاتى مواجه است. در واقع الهیات و هنر گروتسک همواره رمزوراز انسان بودن را به یادمان مى‏آورد؛ معمایى که مى‏خواهیم آشکارسازى آن را باور کنیم. از این رو عقیده‏ى من این است که هنر گروتسک آشکار کردن این رمز و راز را به گونه‏اى در تناسب عجیب خود عملى مى‏کند و چه زننده باشد، یا لطیف، الهیات همیشه و الزاماً با آن درگیر است. این راز، که در این‏جا از آن سخن گفته مى‏شود، باید تا آن‏جا که ممکن است شفاف‏سازى شود تا از هرگونه ابهام اجتناب شود. معما در این‏جا مترادف نادانى و جهالتى نیست که با مدد علوم مختلف بتوان به مفهوم آن دست یافت. هم‏چنین به سادگى نمى‏توان گفت که برابر با ناشناخته‏ها یا مسائل ادراک‏ناپذیر است، حتى على‏رغم این واقعیت که ندانستن در هر حالى ما را به این نتیجه مى‏رساند که رازى وجود دارد. آیین‏هاى غیرروحانى و دنیوى مسلماً - تا حد امکان - به دنبال به حداقل رساندن و خنثى کردن افق‏هاى رازآمیز در زندگى بشرند و همیشه به در نظر گرفتن آن به عنوان یک عامل تهدیدکننده اما قابل برطرف شدن تمایل دارند.
 از سوى دیگر الهیات و هنر گروتسک، یکى در بُعد طرح مسئله و دیگرى به صورت تصویرى، شباهت خاصى را در متقاعد کردن ما به کار مى‏گیرند و این ایده را ترویج مى‏کنند که رمز و رازِ این معما یک بعد واقعى و بنیادین وجود ما در این جهان است. چیزى که، با استفاده از شیوه‏هاى فنى و ماهرانه‏ى کنترل، قابل تحول نبوده و در نتیجه بر دیگر واکنش‏ها و آگاهى‏هاى بشر تأثیر مى‏گذارد.
 دیدگاه گابریل مارسل*** 1 Gabriel Marcel: (1973 - 1889) فیلسوف و نمایشنامه‏نویس  *** در خصوص معما، که در مقابل مسئله یا مشکل قرار مى‏گیرد، در این‏جا بسیار شایسته و مأنوس است. دستمایه‏ى اصلى تفکرات او این است که در تجربه کردن رمز و راز بین سوژه و مقصود یک هدف تمایز وجود دارد. هم‏چنین بین آن‏چه که درون ماست و آن‏چه که با آن روبرو مى‏شویم، تفاوت وجود دارد و ایده‏هاى رایج به‏طور کلى متلاشى مى‏شود. دیگر هیچ دیدگاه عینى یا مشکوک وجود ندارد که بتوان با چنین سؤالاتى، درباره‏ى مسائل گوناگونى مانند آزادى، سرنوشت، شیطان یا خدا، مواجه شد، زیرا در کمترین حالت ممکن این سؤالات ذهن همه را به خود مشغول مى‏کند و خود بخشى تفکیک‏ناپذیر از آن چیزى مى‏شویم که راجع به آن پرسش مى‏کنیم و بنا بر عبارات سنت آگوستین «براى خود سؤالى مى‏شوم.»
 هرچیز دیگرى که هنر گروتسک ممکن است به آن گرایش داشته باشد یا در صدد نائل شدن به هدف خاصى باشد، به مدد همجوارى شناخت و شگفتى از کیفیت مرموز هستى ما به دست مى‏آید. چنین هنرى دربرگیرنده‏ى طیف گسترده‏اى از سبک‏ها و سوژه‏ها است؛ از مسائل عجیب و غریب گرفته تا وحشتناک و ترس‏آور و فرد دائماً در حال محک زدن و شناسایى یک موضوع در موضوع دیگر مى‏باشد؛ مانند اعتراضات اجتماعى یا وحشت عمومى از خشونت که در زمان حاضر براى ما آشنا هستند. با همه‏ى این اوصاف، عقیده‏ى من بر این است که محکوم کردن وقایع زشت و زننده، بدون تنفر از اسرارِ شیطانىِ سرشت انسان‏ها، به‏ هیچ‏وجه هنر گروتسک به شمار نمى‏رود. آن‏چه که اغلب آثار کنونى فاقد آن هستند نمایش دادن حس انسان گرفتار شده در غار تنهایى و ظلمت و نیروهاى مخرب به صورت مجزا و به تنهایى است که مثلاً در آثار گویا...
 

موضوعات مرتبط :