استانیسلاوسکی سر تمرین تئاتر
در این کتاب میخوانید:
دیباچه
در سال 1909 هنگامی که بیست¬ساله بودم از دانشکدهی سلطنتی تئاتر پترزبورگ فارغ¬التحصیل شدم. آنگاه سرشار از اعتمادبهنفس و مطمئن از توان، دانش و آمادگی تکنیکی خود، جسورانه در راه دشوار بازیگری قدم گذاشتم و در نخستین گامها، سکندری خوردم.
در اندک¬زمانی وراجی سادهلوحانهی من بر صحنه در دریای دانش حرفهای آکنده از اعتمادبهنفس همکاران جدیدم گم شد. کسانی که همراهی با آنان را پس از فارغالتحصیلی از دانشکدهی نمایش آغاز کرده بودم. از آن هنگام چرخهای پایانناپذیر از بیم و امید برایم آغاز شد که اغلب، مرا دچار ناامیدی میکرد. این حالت برای هر کسی که خود را وقفِ صحنه میکند شناخته شده است.
در هنر ما، دانش دقیقی از شالودههای نظری وجود ندارد. این پدیده، ویژهی تئاتر است و بسیاری از افراد آن را کاملاً طبیعی میدانند؛ اما این مسئله در بحرانهای عذابآور خلاقیت نقش دارد.
استانیسلاوسکی با روشن کردن بسیاری از جنبههای تاریک و گنگِ فرایندِ خلاقیت، ما را از سرگردانی در راههای نامطمئن نجات داد. او امنترین و درستترین راهِ مهارت و تسلط را به ما نشان داد.
من خوشبخت بودم که زیر نظر مستقیم او کار میکردم.
در آموزش بازیگری، استانیسلاوسکی بازیگر را به تکنیکی حرفهای مجهز میکرد. همچنین او را از نظر روحی پرورش میداد و در راه خدمت به هنر هدایت میکرد.
او همیشه میگفت: «ما نباید خودمان را در هنر دوست داشته باشیم بلکه باید هنر را در خود دوست بداریم.»
و این هنر که به یکی از فراگیرترین تکنیکهای هنری مسلح و در جهت هدف متعالی آموزش افراد، هدایت شده است، همواره هنر آرمانی استانیسلاوسکی بود.
بیشترین توانایی استانیسلاوسکی دانش فراگیر او از ذات خلاق بازیگر بود که به او اجازه میداد تا آزمایشاتی جسورانه با بازیگران انجام دهد. در آخرین پژوهش، خواستههای فراوانی که او در هدایت بازیگران بر آنها تحمیل میکرد به یافتن راه حلهایی سادهتر و شفافتر برای مشکلات تجسم نقش منجر شد.
با ادای احترام به یاد و خاطرهی این استاد بزرگ و در¬حالیکه خود را تا ابد مدیون او میدانم، تصمیم گرفتهام دربارهی آخرین دیدارهای...
مردگان زرخرید
و. ج. ساخنوفسکی ، کارگردانی که مردگان زرخرید را روی صحنه برد، در شمارهی 15 اکتبر1932 نشریهی هنر شوروی نوشت:
«کار کنستانتین سرگیوویچ با بازیگران بر روی صحنههایی از مردگان زرخرید، یکی از چشمگیرترین فصول را در تاریخ تئاتر هنری مسکو رقم میزند. برخی از تمرینهای ما به تمامی و تعدادی از آنها بهطور ناقص نوشته شدهاند؛ اما این تمرینها بهدلیل رهبری درخشان بازیگرانی که از عهدهی ایفای نقشهای گوگول برمیآیند و هم بهعنوان شاخصهایی از روشهای جدید کار بر روی یک نقش، در حافظهی تمامی حاضران باقی خواهد ماند. در برخی از تمرینها، بازیگران، استانیسلاوسکی را بیاندازه تشویق میکردند و آن هنگامی بود که او ایدههایی تازه بیان میکرد که واکنشهای بازیگران را به چیزهای معمولی بهطور کامل تغییر میداد.»
در واقع شرایط خاص توأم با اجرای این نمایش، کنستانتین سرگیوویچ را مجبور به اعجاز کرده بود. او همهی توان و مهارت کارگردانی خود را به طریقی جمع کرده بود که تحیر حاضران بر سر تمرین اجتنابناپذیر بود.
در آن زمان نهچندان دور، بسیاری از تئاترهای هنری ما هنوز در چنگال صورتگرایی مرتجعانه اسیر بودند. آنان در جستوجوی بهترین بیانگری و در تلاش برای نشان دادن «گرایشهای ایدئولوژیک» در کورهراههای جامعهشناسی مبتذل، گم میشدند. آنان تصورات نویسنده را به شکلی مبالغهآمیز بیان میکردند که آن وقتها این روش به «گروتسک » معروف بود.
در کارگردانی، گونهای افراط دیده میشد. کارگردانان بااستعداد اما سرگردان، بهویژه جوانان، با شور و شوق خالصانهای کار میکردند و در میان کارگردانان متوسط آماتور، تقلیدهای خامی به چشم میخورد. ماجراجویان زرنگی هم بودند که از این وضعیت آشفته سود میبردند.
فقط با برشمردن چیزهای بیمعنی و عجیب و غریب دربارهی تلاشهایشان برای نوآوری میتوانستی کتابی طولانی و سرگرمکننده بنویسی. آثار ماندگار و موزون نمایشنامهنویسان بزرگ کلاسیک به بخشهای کوچک تقسیم میشد و آثاری از این میان ساخته میشد که انسان را به یاد لحاف چهلتکه میانداخت. شخصیتها بنا به هوس کارگردان و بدون توجه به نیت نویسنده، به کلی تحریف میشدند. در یکی از نمایشنامههای استروفسکی به نام جامعهی ملل ، بازیگران بدون هیچ دلیل خاصی، اغلب روی بند، تاب میخوردند و بندبازی میکردند.
بالطبع منتقدان آثار «هنری» طرفدار نوآوران بودند. آنان به هر چیزی که کمترین نشانی از ایدههای سالم و سودمند هنر تئاتر داشت، حمله میکردند. روشن بود که نوک حملهی آنان متوجهی تئاتر هنری مسکو بود. تئاتری که سعی داشت، افزون بر حفظ سنتهای واقعگرایانهی...
نشر قطره | Ghatreh Publications 



