ازدواج چه موقع و چگونه؟

شابک: 
978-964-341-973-8
قطع كتاب: 
رقعی
نوع جلد: 
شومیز
تاریخ انتشار: 
1390
30,000 ریال
نوبت چاپ: 
دوم
تعداد صفحه: 
100

در این کتاب می‌خوانید:


مقدمه   
 پیش‌گفتار   
 فصل اول: لزوم ازدواج، موقع و عوامل مشکل‌ساز آن   
    چرا ازدواج؟   
    چه موقع ازدواج کنیم؟   
    عوامل مشکل‌ساز در ازدواج   
 فصل دوم: فرایند تشکیل خانواده و مراحل آن   
    مرحله‌ى اول: آشنایى   
    چگونگى انتخاب همسر   
    معیارهاى ازدواج:   
    اشتباهات عمده در زمان آشنایى   
    تأثیر ناخودآگاه در انتخاب همسر   
    عشق چیست؟   
    عشق چگونه شکل مى‌گیرد؟   
    مشخص کردن مهریه   
 فصل سوم: مرحله‌ى دوم: تعارض   
    ویژگى‌هاى خانواده‌هاى متعارض (آشفته و ناسالم) :   
    روش‌هاى عمده‌ى حل تعارض زوجین:   
 فصل چهارم: مرحله‌ى سوم: انسجام   
    مرحله‌ى انسجام (ارتباط مثبت زوجین، ایجاد ساختار و حد و   
    مرزها در خانواده) :   
 فصل پنجم: مرحله‌ى چهارم: ارزیابى و کنترل   
 فصل ششم: مرحله‌ى پنجم: مرگ یا طلاق   
 منابع 
 



   لزوم ازدواج، موقع و عوامل
    مشکل‌ساز آن‌
 چرا ازدواج؟
 حضرت محمد (ص): هیچ بنایى در اسلام بهتر و پسندیده‌تر از ازدواج بنیان‌گذارى نشده است.
 اصولاً در دوران بلوغ تمایل به غیر هم‌جنس در انسان بیدار و این کشش و نیاز روز به روز بیش‌تر خودنمایى و جلوه‌گرى مى‌کند و به این نتیجه مى‌رسد که به تنهایى نمى‌تواند نیازها و آرزوهاى معنوى و مادى و عاطفى خود را برآورده سازد و براى آلام روحى و جسمى خود مرهمى بیابد. جوان به مثابه پرنده‌اى است که فاقد یک بال است و هیچ موقع قادر به پرواز نیست و دنبال بال دیگرى مى‌گردد تا اوج گیرد و افق دید وى گسترش یابد. به همین دلیل به جست‌وجوى غیرهم‌جنس مى‌پردازد تا گمشده‌ى خود را پیدا کند. ولى قبل از این جست‌وجو باید به یک خودشناسى نسبى برسد و نسبت به خودش بینش و بصیرت پیدا کند که چه کسى است، چه ویژگى‌هاى شخصى و چه شرایطى دارد تا بتواند نیمه‌ى دیگر خود را بیابد و به هدف واقعى ازدواج که رشد و کمال، آرامش و لذت است، برسد.
 چه موقع ازدواج کنیم؟
 جوان موقعى باید تصمیم به ازدواج بگیرد علاوه بر رشد فیزیکى از رشد قابل قبول روانى و اجتماعى برخوردار باشد به نحوى که ویژگى‌هاى فردى ذیل در او نسبتاً پدیدار و نمود عینى پیدا کرده باشد:
 1- استقلال و جدایى کامل از والدین: قدرت تصمیم‌گیرى و برنامه‌ریزى براى رسیدن به اهدافش را دارا باشد. در موقع مشکلات، تحمل و قدرت حل آن را در وجود خود بیابد و یا توانایى سازش با آن را در صورت حل نشدن (بعضى از مشکلات راه‌حلى ندارند.) داشته باشد و به دیگران براى حل معضلاتش تکیه نکند، مگر این‌که مشکل خیلى وسیع و شدید باشد.
 2- تعهد به کار کردن و از دسترنج خود بهره بردن.
 3- تکامل وجدان و اخلاقیات: انتخاب یک چارچوب ارزشى مناسب و عمل کردن به آن، به‌ویژه با گذشتن از لذات آنى (سیگار کشیدن، مشروب خوردن، استفاده از مواد مخدر، عادت به تماشاى برنامه‌هاى تلویزیونى، تفریح فردى و...) و پرداختن به لذت‌هاى دراز مدت (رشد، پیشرفت، به کمال رسیدن و...).
 4- ادامه‌ى ارتباط با والدین خویش بر اساس احترام و استقلال خویش و هم‌چنین توانایى برقرارى ارتباط مناسب و متعادل با دیگران.
 5 - هویت جنسى خود را باور داشتن و بر اساس آن نقش خود را ایفا کردن.
 6 - پختگى و خودشناسى نسبى: شخص تا حدى به ایده‌ها، آرزوها، امکانات و توانایى‌هایش واقف باشد، و نکات مثبت و منفى و آسیب‌پذیرى خود را بشناسد. انتظارات و توقعات منطقى خود را از ازدواج بداند. بتواند هواى نفس خود را مهار نماید و تا حدى عقل و خرد بر رفتارش حاکم شود، و اسیر ناخودآگاهش نگردد (ناخودآگاه تابع لذت آنى است).
 7- برخوردارى از عزت نفس و پذیرش: عقاید و احساسات خود را بدون خشم ابراز کند و هم‌چنین تحمل شنیدن حرف‌ها، عقاید، انتقادات و مخالفت‌ها را در خود داشته باشد، به‌ویژه کسانى را که با وى تفاوت (فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، علمى و...) دارند، بپذیرد. نه آن‌که آنان را طرد نماید.
 8- دوران بلوغ او پایان یافته و از مرز  سالگى گذشته باشد.
 عوامل مشکل‌ساز در ازدواج‌
 بعضى از ویژگى‌هاى شخصیتى مسبب مشکلاتى در امر ازدواج مى‌شوند که اگر شخص قبل از ازدواج نسبت به آن‌ها بصیرت و بینش پیدا کند و در برطرف کردن یا درمان آن‌ها بکوشد دردسرهاى وى در امر ازدواج کم‌تر خواهد بود. اهم این مشکلات عبارتند از:
 1- اعتیاد و بیمارى‌هاى شدید جسمى و روحى.
 2- عدم جسارت و جرئت در بیان احساسات و عقاید خود.
 3- حساس و زودرنج بودن.
 4- کم‌تحمل و عصبى بودن.
 5 - اعتماد به نفس ضعیف.
 6 - وابستگى زیاد به خانواده، به‌خصوص مادر.
 7- مسئولیت‌پذیرى کم نسبت به خود و دیگران.
 8 - کنترل‌کنندگى زیاد (همه چیز بر وفق مراد بودن).
 9- صرفاً به‌خاطر نیاز جنسى ازدواج کردن.
 - انتخاب از روى ترحم و دلسوزى.
 - زود عاشق شدن.
 - تمایل زیاد به تنها بودن.
 - بدبین، و یا متعصب بودن.
 - به‌خاطر لجبازى کردن یا شورش علیه خانواده، فشار خانواده و اجتماع، تصمیم به ازدواج گرفتن.
 - چشم طمع به مال همسر داشتن.
 - در خانواده‌ى به‌هم ریخته و آشفته و جدا شده یا معتاد...

مرحله‌ى دوم: تعارض
 در فصل‌هاى قبل با مرحله‌ى اول ازدواج یعنى آشنایى و چگونگى انتخاب همسر و شناخت زوجین از یک‌دیگر آشنا شدید، در ادامه شما را با مرحله‌ى دوم ازدواج یعنى تعارض آشنا مى‌کنیم.
 ازدواج، کسى را تغییر نمى‌دهد بلکه صفات نهفته‌ى آدمى (چه مثبت و چه منفى) را بیش‌تر و بهتر آشکار مى‌سازد.
 چرا در زندگى مشترک تعارض پیش مى‌آید؟ به محض این‌که دختر و پسر سر سفره‌ى عقد، بله را مى‌گویند احساس امنیت مى‌کنند و خود سانسورى و خانواده سانسورى از بین مى‌رود و هرکدام از زوجین به راحتى افکار و عقاید خود را بیان و با شدّت تمام از آن دفاع مى‌کنند. براى به دست گرفتن مدیریت خانواده، هر کدام با روش‌هاى خاص خود به مبارزه مى‌پردازند، قدرت یک‌دیگر را زیر سؤال مى‌برند و مبارزه بر سر قدرت شروع و زندگى پر از ناامنى و آشوب مى‌شود. حتى گاهى نمى‌فهمند که چه‌طور نزاع‌ها شروع و چگونه خاتمه پیدا مى‌کند. اگر عمیق نگاه کنید متوجه مى‌شوید که جنگ بر سر قدرت، درست مانند این است که عزیزى را از دست بدهیم ولى این مرگ، مرگ انسان واقعى نیست، مرگ خواب و خیالى است که زن و شوهر از عشق رؤیایى داشتند - اولین برخورد در این رابطه این است که «این آدمى نیست که من مى‌خواستم، چه اشتباه بزرگى کردم». احساس فریب‌خوردگى به شخص دست مى‌دهد. چه بسا خانواده‌هایى که تا پایان زندگى‌شان در تعارض گیر کرده‌اند و به‌خاطر حفظ آبرو و یا فرزندان‌شان به زندگى ادامه داده‌اند و اهدافى که به‌خاطر آن ازدواج کرده‌اند یک سرابى بیش نبوده است. شاید گاهى زندگى عاشقانه‌اى داشته باشند ولى کوتاه‌مدت است. این‌جانب در کلاس‌هاى آموزشى که در این زمینه داشتم از مدعوین سؤال مى‌کردم که چند درصد خانواده‌ها در تعارض مانده‌اند؟ میانگین درصدها  تا  درصد بود که درصد بالایى است. عوارض این تعارض‌ها باعث مشکلات روانى، اعتیاد، خیال‌پردازى و روابط خارج از خانواده و... مى‌شود.
 در تحقیقى که در آمریکا انجام داده شده است در سال اول ازدواج  درصد از زوج‌ها درباره‌ى تداوم ازدواج‌شان شک داشته‌اند و نزدیک به  درصد ازدواج را سخت‌تر از آن‌چه در تصور داشتند، یافته‌اند و متذکر شده‌اند که همسرشان بیش از قبل، از آنان انتقاد مى‌کند. به همین خاطر درصد طلاق در سال‌هاى اول ازدواج نسبتاً بالاست. به هر حال این مرحله در تمام زندگى‌هاى مشترک و در جوامع مختلف وجود دارد، اما زوجینى که با پختگى تعارضات را حل کنند به مرحله‌ى بعدى (انسجام) مى‌رسند.
 در این مرحله، عشق رؤیایى پایان مى‌پذیرد؛ مهربان بودن، باهوش بودن، زیبا بودن، شوخ‌طبع بودن و خوش‌لباس بودن، مبدل به ضد آن مى‌شود. اکنون باید انتظارات خودآگاه و مهم‌تر از همه، توقعات ناآگاهانه‌اى را که زوجین با خود وارد زندگى زناشویى‌شان کرده‌اند، برآورده سازند.
 ما از اوایل زندگى خانوادگى خود، معناى مشارکت در رابطه‌ى صمیمى و پویا را در مدت زمانى طولانى فرا مى‌گیریم. ازدواج نیز از خصوصیات مشابهى برخوردار است و براى اغلب اشخاص در حکم برقرارى دومین ارتباط صمیمانه در زندگى است.
 در دوران کودکى روابط منحصربه‌فردى را با اشخاصى از جنس موافق یا مخالف خود داشته‌ایم. در ازدواج گرایشى به تجدید این روابط هست. اگر تجربه‌ى اولیه‌ى مربوط به دوران کودکى با اشکالاتى روبه‌رو شده باشد، امکان بروز همان اشکالات این بار در زندگى زناشویى وجود دارد. هیچ کسى دوران کودکى را بدون جراحات عاطفى پشت‌سر نمى‌گذارد و این جراحات از دو منبع ناشى مى‌شود: یکى از منبع ژنتیک و دیگرى ارتباط با اشخاص مهم زندگى که معمولاً پدر و مادر هستند. در زمینه‌ى ژنتیک ممکن است زن و شوهر زمینه‌هایى از اضطراب و افسردگى را از خانواده به ارث برده باشند. ممکن است تحت تأثیر خانواده‌ى خود، وابسته، منزوى، فاقد عزت نفس و پرخاشگر باشند. در رابطه با اشخاص مهم و تأثیر آن نیز در ازدواج مثالى زده مى‌شود: در سنین بین 3 تا 6 سالگى هر کودکى به طرف جنس مخالف (دختر به پدر، پسر به مادر) گرایش دارد. حال اگر پدر به دخترش اهمیت دهد و یک رابطه‌ى عاطفى مناسب بین آنان برقرار شود این دخترخانم در آینده با همسرش راحت‌تر است ولى اگر از پدر، ترس و نفرتى داشته باشد، در آینده با همسرش راحت نیست و ناراحتى‌هاى سرکوب شده‌اش را سر شوهرش خالى مى‌کند و یا برعکس اگر پسر از مادرش کینه، نفرت یا ترس داشته باشد آن را متوجه همسرش خواهد کرد.
 امید این است شخصى که از میان خواستگارى‌هاى متعدد، ایشان را انتخاب مى‌کند او را خیلى بیش‌تر از پدر و مادرش دوست داشته باشد و تمام زخم‌هاى دوران کودکى را مرهم باشد. هیچ شخصى قادر به برآوردن تمام خواسته‌ها و مرهم زخم‌هاى دوران کودکى همسرش نیست. این‌جاست که، یأس مستولى مى‌شود و روابط رو به سردى مى‌گذارد و دیگر از نوازش‌هاى عاشقانه خبرى نیست و هر کدام به بهانه‌اى تمایل به گریز از دیگرى دارند.
 در مجموع مى‌توان علل تعارض را به صورت زیر خلاصه کرد:
 1- از بین رفتن خودسانسورى‌ها و خانواده سانسورى چه خودآگاه و چه ناخودآگاه.
 2- ادامه‌ى وابستگى به والدین در اوایل ازدواج.
 3- نداشتن شرایط مناسب براى ازدواج و نادیده گرفتن عوامل مشکل‌ساز در ازدواج (قبلاً شرح داده شد).
 4- عمیق بودن زخم‌هاى دوران کودکى (محرومیت‌ها و یا ارضاى بیش از اندازه) و متناسب با آن، بالا بودن سطح انتظارات و توقعات از ازدواج.
 5 - بروز حوادث و مشکلات در اوایل ازدواج.
 6- اشتباهات دوران آشنایى.
 7- نداشتن تجربه‌ى زندگى مشترک.
 8 - تا قبل از ازدواج، ویژگى‌هاى مثبت همسر بیش‌تر خودنمایى مى‌کند، ولى بعد از ازدواج ویژگى‌هاى منفى بیش‌تر دیده مى‌شود.
 9- دخالت خانواده‌ها (على‌الظاهر به‌خاطر دلسوزى است).
 - تأثیر بیش از اندازه ناخودآگاه در ازدواج.
 - در ازدواج رابطه‌ى هر کدام از زوجین در دوران کودکى با والد غیرهم‌جنس به‌طور ناخودآگاه دوباره احیا مى‌شود و متأسفانه تمام احساسات منفى سرکوب‌شده‌ى نسبت به والدین (پدر یا مادر) بر سر همسر برون‌ریزى مى‌شود، مثلاً شوهر، مادرى سلطه‌گر داشته و وى در دوران کودکى از این بابت ناراحت، و آن‌ها را درون خودش سرکوب کرده است. اکنون اگر همسرش به وى دستورى دهد تمام احساسات منفى ناشى از سلطه‌گرى مادر بیدار، و آن‌ها را بر سرِ خانمش تخلیه مى‌کند، البته در آن لحظه شوهر براى کارش توجیه و دلیل منطقى مى‌تراشد تا خودش را آرام سازد.
 یا خانمى، پدرش در دوران کودکى به وى توجهى نکرده است و ناراحتى‌هاى ناشى از بى‌توجهى پدر را در درون خودش انباشته نموده (ناخودآگاه صورت مى‌گیرد) حال اگر شوهرش به غیر از ایشان به کس دیگرى اظهار توجه و یا محبتى کند به شدت عصبى و آشفته مى‌شود و اظهار مى‌دارد که مرا دوست ندارى و به دیگران بیش‌تر از من اهمیت مى‌دهى. اگر پدر بیش از اندازه نیز در دوران کودکى به وى توجه کرده است باز هم به‌طور ناخودآگاه در ذهنش حک مى‌شود که تمام توجهات باید مال من باشد و اگر شوهرش به دیگرى محبت کند، عصبى مى‌شود و همان جمله‌ى معروف را که «دیگران را بیش‌تر از من دوست دارى» تکرار مى‌کند.
 یکى از عمده‌ترین علت تعارض که ریشه در ناخودآگاه دارد احیا شدن رابطه‌ى دوران کودکى با والد مخالف است و چون ریشه در ناخودآگاه دارد بارها رابطه تکرار و باعث درگیرى، بحث و مشاجره بین زوجین مى‌شود. اگرچه زوجین اظهار ندامت و پشیمانى مى‌کنند ولى دوباره همان بحث و مشاجره‌ها پیش مى‌آید. براى این‌که تشخیص دهید که آیا شما و همسرتان در مرحله‌ى تعارض مانده‌اید یا به مرحله‌ى انسجام رسیده‌اید به ویژگى‌ها و علایم این مرحله پرداخته مى‌شود تا اگر مواردى از این ویژگى‌ها و علایم وجود داشت، زودتر به فکر راه‌حل بیفتید، به‌خاطر این‌که هرچه این مرحله طولانى‌تر شود تعداد این علایم و شدت آن بیش‌تر مى‌شود که در بخش بعد به آن پرداخته مى‌شود.
 ویژگى‌هاى خانواده‌هاى متعارض (آشفته و ناسالم) :
 در خانواده‌هاى متعارض و آشفته، یک‌سرى ویژگى‌ها یا علایم وجود دارد که منعکس‌کننده‌ى تعارض زوجین با هم است که اهم آن عبارت است از:
 1- وضع بدن و ظاهر: نشان‌دهنده‌ى وضع ناخوشایند آنان است. در این‌گونه خانواده‌ها، بدن‌ها و قامت شق و رق و غیرقابل نفوذ و یا دولا و خمیده، چشم‌ها گود رفته، نگاه‌ها از مردم گریزان، گوش‌ها ناشنوا، صداها دلخراش، چهره‌ها گرفته و عبوس است. موقعى که وارد این‌گونه خانواده‌ها مى‌شوید احساس مى‌کنید شدیداً تحت فشارید و مى‌خواهید هرچه زودتر آن محیط را ترک کنید.
 2- کم بودن روابط دوستانه: نشانه‌ى دوستى در میان زوجین یا افراد خانواده وجود ندارد یا کم است و صرفاً هم‌دیگر را تحمل مى‌کنند. هم‌بستگى خانوادگى نوعى وظیفه، نه دوست داشتن، است. مثلاً خانمى که به‌خاطر احساس وظیفه کارهاى خانه را انجام مى‌دهد احساس خستگى و گلایه کردن وى خیلى بیش‌تر از خانمى است که به‌خاطر عشق و علاقه به همسر و یا خانواده‌اش به کارهاى خانه مى‌پردازد یا مردى که به‌خاطر دوست داشتن همسر و فرزندانش کار مى‌کند شادابى بیش‌ترى دارد تا شخصى که صرفاً آن را یک نوع وظیفه بداند. اظهار عشق و علاقه در میان افراد خانواده یا زوجین کم، و گاهى اگر مطرح شود براى برآورده شدن نیاز خاصى است.
 3- شوخى‌ها گزنده، طعنه‌آمیز، توأم با سرزنش و مقایسه: در این‌گونه خانواده‌ها، شوخى به‌خاطر شادابى محیط خانواده بیان نمى‌شود بلکه زوجین، آن خشمى را که نسبت به هم‌دیگر دارند و قدرت ابراز آن را نیز ندارند به‌طور غیرمستقیم و به صورت شوخى‌هاى گزنده و یا گوشه و کنایه بیرون مى‌ریزند. کافى است در یکى از زوجین و یا فامیل آن‌ها، عیب خاصى وجود داشته باشد، بلافاصله آن را مطرح مى‌کنند و مقایسه‌ها نیز مستقیم یا به صورت کنایه ابراز مى‌شود. نکات منفى بچه‌ها را به یک‌دیگر نسبت و فرزندان‌شان را نیز سرزنش و مقایسه مى‌کنند.
 4- بیش از اندازه نصیحت و امر و نهى کردن: هر کدام از زوجین با امر و نهى کردن والدانه که توأم با نصیحت و یا تهدید است سعى در تغییر دیگرى دارد که با رفتار و افکار خودش هم‌خوان شود. بعید است با نصیحت و تهدید، کسى تغییر کند، اگر تغییرى نیز صورت گیرد ظاهرى است و دوامى ندارد. نسبت به فرزندان نیز امر و نهى زیاد، نصیحت فراوان و تهدیدها...
 


مهمترین اقدام هر شخص در طول حیاتش انتخاب همسر است که در این تصمیم، خود آگاه و ناخودآگاه تأثیر گذرا و هر چه شناخت فرد نسبت به دو بعد مذکور عمیق تر باشد در این گزینش بهتر عمل خواهد نمود.شکل‌گیری خانواده و ادامه‌ی آن، از مراحل آشنایی، تعارض، انسجام، ارزیابی و طلاق یا مرگ عبور خواهد کرد.اهم کمک زوجین پذیرش مرحله‌ی تعارض و حل آن است تا به انسجام که آرزوی دیرینه هر زوجی است برسند.از خانواده‌ی سالم جامعه‌ی سالم بروز خواهد کرد و جامعه‌ی سالم بستری جهت رشد و بالندگی خانواده مهیا می کنند.

موضوعات مرتبط :