شهریور هزار و سیصد و نمی دانم چند...
آخرین تصویری که توی ذهنم مانده، انگار برج ایفل بود. آره. انگار برج ایفل را دیدم که آرامآرام، دور میشد. اولش انگار زیرش بودم. انگار پایههاش دو طرفِ تنم بود. بعد، دور شد و دور شد و دور شد تا... یکدفعه حس کردم، نه انگار برج ایفل نیست. برج آزادی. انگار برج آزادی روبهروم بود.
انگار توی میدانِ آزادی بودم.
گوشهی غربی میدان، همانجا که وقتی از کرج میآمدم، میدویدم تا برسم به اتوبوسهای B.R.T.
همانجا.
چشمم به برج آزادی بود.
و صدا، صدای آن همه جمعیت.
هزار هزارتا، شاید هم بیشتر و یک چیزی که ته گلو و دماغم داشت خفهام میکرد.
چیزی تند، مثل گاز خردل، شاید هم فلفل، چه میدانم. شاید هم هیچ کدامشان. شاید فقط شدتِ آبِ ماشینهای آبپاش بود که به سرعت برق لولهام میکرد و نمیگذاشت نفس بکشم.
چه میدانم شاید هم فقط با فشار جمعیت خورده بودم زمین و مغزم بود که حالا آرامآرام داشت میآمد توی دهانم و راه نفسم را میگرفت.
یواشیواش صدای جمعیت دور میشد.
و دور و دور و دور...
و برج آزادی هم یواشیواش کوچک میشد و کوچک میشد و کوچک میشد.
یادداشت «بلیط رفت و برگشت» در بارهی این کتاب
این کتاب در دیگر سایتها:
www.morur.ir
رمان شهریور هزار و سیصد و نمی دانم چند به قلم طلانژاد حسن در روزهای پایانی سال 90 به همت نشر قطره به بازار آمد.
این رمان شامل222 صفحه در قطع رقعی است مضمون اصلی آن سه دوره از زندگی یک زن است که قبل از انقلاب بعد از انقلاب و بعد از جنگ تا امروز را شامل می شود.
نویسنده در این رمان حوادثِ تاریخی اجتماعی جاری در این سه دوره را از زبان یک راوی «زن» به تصویر کشیده است. نثر این زبان تلاش نویسنده را در کاربُردِ نثر ساده و نزدیک شدن به ذهنِ خوانندۀ عام را نشان می دهد و تکنیک فنی آن، برای رضایت خوانندۀ خاص، تلاش دارد. نژاد حسن در این رمان که ششمین کار او بعد از چاپ آثاری که بعضی از آن ها به چاپ سوم رسیده، و جوایزی نیز به خود اختصاص داده سبکی خاص و تقریباً شخصی و ابتکاری در کار بُرده است. فضای جنوب و فرهنگ اقلیمی آن دیار در کارکردِ زبانی این اثر نیز به چشم می خورد. این نویسنده بعد از چاپ آثاری چون:
مجموعه داستان یک فنجان چای سَرد سال 83 ، شازدۀ ناقص سال 85 برندۀ پنجمین جایزه جشنواره اصفهان در سال 90 به چاپ سوم رسیده. نقد بی نقاب 87. پژواک شعرنو88 و بازآفرینی داستان های هفت پیکر نظامی (زیر چاپ)
رمانِ شهریور هزار و سیصد و نمی دانم چند ... سال 90 هم اکنون مشغولِ بازنویسی رمانی با نامِ «دویدن بر لبۀ تیغ» است.
که قرارداد آن را تا کنون با هیچ ناشری نبسته است.
به گفته خودشان شروع این رمان سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت است. که برگشت های زمانی آن تا سال 1357 شامل میشود.
منبع: http://www.morur.ir/article.aspx?id=2026
www.siasatnameh.ir
رمان «شهریور هزار و سیصد و نمیدانم چند...» نوشته طلا نژادحسن به سه مقطع تاریخی از زندگی زنان در اقلیم جنوب کشور پرداخته که در آن، زندگی و آیینهای مردم این خطه با زبان داستان روایت شده است.
به گزارش فارس، تصویر جنوب کشورمان در آثار داستانی نویسندگان ایرانی از سالهای دور همواره مد نظر تعدادی از نویسندگان پیشکسوت بوده و در سالهای اخیر هم برخی از داستاننویسان معاصر در آثار خود به فرهنگ، آداب و آیینهای مردمان خطه جنوب کشور پرداختهاند که یکی از این نوینسدگان، طلا نژادحسن است که در کتاب جدید خود، «شهریور هزار و سیصد و نمیدانم چند...» بار دیگر به برخی از آیین ساکنان جنوب کشور پرداخته است.
از این نویسنده آثاری چون مجموعه داستان «یک فنجان چای سرد» در سال 83 ،«شازده ناقص» در سال 85 ،«نقد بی نقاب» در سال 87 و «پژواک شعرنو» در سال 88 منتشر شده است.
مضمون اصلی رمان اخیر این نویسنده «شهریور هزار و سیصد و نمیدانم چند...»، سه دوره از زندگی یک زن را در بر میگیرد که سه مقطع زمانی سالهای قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و همچین بعد از پایان جنگ تا امروز را شامل میشود.
نویسنده در این رمان حوادثِ تاریخی اجتماعی جاری در این سه دوره را از زبان یک راوی «زن» به تصویر کشیده است. نثر این زبان تلاش نویسنده را در کاربُردِ نثر ساده و نزدیک شدن به ذهنِ خوانندۀ عام را نشان میدهد و تکنیک فنی آن، برای رضایت خوانندۀ خاص، تلاش دارد.
رمان «شهریور هزار و سیصد و نمیدانم چند...» شروع غافگیر کنندهای دارد:
«مادرم، با آن اندام لاغر و تکیده، همیشه جلو چشمم میآید و میرود. همین پنجشنبه آخر سال، زندهترین تصویر از او جلو چشمم جان میگیرد.
سینی مسی گرد روی سرش، شلال موی سیاه از دو طرف ریخته روی سینه. نیازی ندارد سینی را با دست بگیرد، به راحتی روی سربند سیاهش مینشیند.
وقتی از روی قبرها عبور میکنیم، من فقط جلو پایم را نگاه میکنم و کبکابهای چوبیام را که تق تق صدا میدهند، و گاهی هم چشمم به قبرهاست.
ری بخیر میگوید: اینها امانتیاند.
شبها مردهها مینشینند توی این جعبههای بزرگ سفید. فقط یک چندتایی هستند و چند ردیف از آنها خراب شده. ری بخیر میگوید: اینها را آوردهاند و بردهاند کربلا. شاید هم نجف اشرف...» (ص 5)
نژادحسن در این رمان که ششمین کار او بعد از چاپ آثار متعدد داستانی محسوب میشود، سبکی خاص و تقریباً شخصی و ابتکاری به کار بُرده است. فضای جنوب و فرهنگ اقلیمی آن دیار در کارکردِ زبانی این اثر نیز به چشم میخورد.
یکی از عناصر مهم در این رمان، مسئله زمان در روایت است که نویسنده سعی کرده با تلاقیهای گوناگون، پیوندهای زمانی در دورههای مختلف را به خواننده یادآوری کند.
محدوده زمانی رمان نسبتاً دوره طولانی (حدود چهار دهه) است، اما نویسنده با برشهای همسان از زمان و کنار هم قرار دادن آنها، بعضی از فاصلهها را از داستان حذف کرده و در مقابل، از جهت احساسی وقایع داستان را به هم نزدیک کرده است.
منبع: http://www.siasatnameh.ir/article.asp?id=7379&cat=1
kawac.blogfa.com
تجربه نسل اول انقلاب در رمان
حنانه سلطانی- جلسهی نقد کتاب «شهریور هزار و سیصد و نمی دانم چند...» نوشتهی طلا نژاد حسن سهشنبه 13 اسفند ماه به همت انجمن نویسندگان کرج و با همکاری ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان البرز در سالن کنفرانس ادارهی مذکور برگزار شد. در این جلسه محمدرضا بایرامی و حسن محمودی به عنوان منتقد و طلا نژادحسن نویسنده کتاب حضور داشتند. در ابتدای جلسه محمدرضا بایرامی با اشاره به این که کتاب را پیش از چاپ خوانده و بسیار تحت تاثیر قرار گرفته گفت: «در این کتاب شیوهای از نوشتن به کار رفته که این روزها در غبار «ایسم»ها و نثرهای فرمیک گم شده. شیوهای که مرحوم احمد محمود و دیگران کار میکردند و در ظاهر بسیار ساده و دمدستی به نظر میرسد اما علیرغم کارهای فرمیک، به این شیوه نوشتن کار بسیار دشواری است.» وی در ادامه افزود: «نویسنده سهدهه از تاریخ را مدنظر قرار داده و به خوبی توانسته در این سه دهه سرگردانی زن را در میان زمانها و مکانها بیان کند بدون اینکه گسست زمانی احساس شود. دلیل این امر این است که این کار برآمده از تجربه است و نویسنده از قضایایی سخن گفته که شناخت کافی از آنها داشته است. نوع چیدمان واژگان در جای دیگری دیده نمیشود و به شعر پهلو میزند اما این نوآوری به تصنع نمیگراید. عنوان کتاب بسیار هوشمندانه است و پراکندگی در عین انسجام را نشان میدهد. شهریور ماه شروع بسیاری از اتفاقات تاریخ ما بوده است و حرف اساسی داستان در غالب همین عنوان بیان میشود.»

پس از آن حسن محمودی با اشاره به این که نقد اثر را از فرم شروع میکند و معتقد است نویسنده در این کار دغدغهی فرم داشته است، گفت: «کتاب 13 فصل دارد که 12 فصل از نگاه زن روایت میشود اما در فصل آخر دختر زن روایت را به دست میگیرد. هر 13 فصل میتواند یک داستان مجزا باشد. در همهی فصول حجم تصاویر اندک است ولی واقعهی سنگینی را بازگو میکنند.» وی در ادامه اشاره کرد: «اثر به قدری واقعی و ملموس است که بعد از اتمام کتاب کنجکاو میشوی تا از نویسنده بپرسی این اتفاقات را به شخصه تجربه کرده یا خیر؟ کار خانم نژادحسن مشابه کار دیگر نویسندگان جنوب نیست و نگاه متفاوتی به اتفاقاتی است که در این سه دههی تاریخ رخ داده است. تا پیش از این اغلب نویسندههای مرد داستانهای جنگ را روایت میکردند اما این بار روایت نویسندهای زن از روزهای جنگ را میخوانیم.»
در ادامه محمدرضا بایرامی با اشاره به قضیهی تلخیص افزود: «حوادث بسیاری را در کتاب شاهد هستیم که نویسنده در 200 صفحه به همهی اتفاقات اشاره کرده و البته نتوانسته بر روی همهی حوادث تاکید کند و به ناچار از روی آنها گذشته. به همین دلیل تلخیص اجتنابناپذیر بوده اما لطمهای به اثر نزدهاست.»
در ادامه طلا نژادحسن با سپاسگزاری از منتقدان و حضار جلسه در جواب گفت: «هر نویسندهای دنیایی دارد که آن را مکتوب میکند. من تجربهی نسل اول انقلاب را در کارم آوردم. رنجهایی که زن این نسل تحمل کرده دیگر نسلها نکشیدهاند. در همهی این مسائل از تجربیات خودم و اطرافیانم استفاده کردهام.» وی در ادامه در رابطه با فرم اثر افزود: «بحث سادهنویسی دغدغهی من بود. احساس میکنم فاصلهی بین ادبیات جدی و ادبیات عامهپسند خیلی زیاد شده. دوست داشتم کاری انجام دهم که تا حدودی این فاصله را پر کند و بیشتر به خوانندهی عام نزدیک شوم. سعی کردم حرف خودم را بزنم و به قول مولوی به دنبال رعایت کردن قافیه نباشم. این روزها سادگی بر ادبیات جهان حاکم است و فرمگرایی خواننده را از ادبیات دور میکند.»

وی در پایان گفت: «این رمان را نه یک رمان فمینیستی میدانم و نه در بست یک رمان جنگ. به نظرم رمانی است اجتماعی تاریخی در غالب خاطره- رمان و سبکی که به خاطرهنویسی نزدیک است، با محوریت عنصر زن، چرا که در این برهه از تاریخ بار سنگینی بر دوش زنان قرار داشت.»
منبع:http://kawac.blogfa.com/post-83.aspx
نشر قطره | Ghatreh Publications 



