مصائب آقای ویراستار

نویسنده: 
شابک: 
978-600-119-323-1
تاریخ انتشار: 
1390
80,000 ریال
نوبت چاپ: 
اول
تعداد صفحه: 
360

... رئیس بزرگ با کارمند دون‌پایه‌‌ای مثل من بنای مذاکره و مشاجره و چانه‌زنی نداشت. پدر سیاست بسوزد که چها نمی‌کند! «توجیه‌المسائل»اش را بست و به این بسنده کرد که تشکری کند و اثبات درستی تصمیمش را به گذشت زمان واگذارد. صلواتی بی‌روح که محتوای آن هیچ تناسبی با محتوای جلسه نداشت به اضافه یک کیک و ساندیس صد تومانی پایان همه چیز بود. انگار که به شهر تهران پس از مدت‌ها آلودگی بالاتر از حد مجاز باران دلگشای فرح‌بخشی باریده باشد، هوای آلوده حاکم بر روابط ما ناگاه پاک شد؛ نه سخنی، نه کدورتی، نه اعتراضی، نه چهره درهمی، هیچ، هیچ! مشتی آدم بودیم با گوش‌های آویزان و لبخندی مضحک بر لب که انگار نه انگار که پدرمان را یک هفته نیست که کشته‌اند رخت و لباس عروسی جمع می‌کردیم. ملول و سرخورده با خودم در راه خانه و پشت فرمان ماشین فکر می‌کردم که واقعاً «شاه فکر هم کرد و وزیرالوزرا کرد او را؟» و چون اسرار الهی نمی‌دانستم پاسخ می‌دادم: «چه می‌دانیم؟ شاید روح تن بود / همین غربت برای ما وطن بود». بعد از سر بلاتکلیفی با خود می‌گفتم که از فردا، با این مدیر جدید، باید «به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟» و از سر حسرت پاسخ می‌دادم: «در کویری سوت و کور / در میان مردمی با این مصیبت‌ها صبور / رستمی پیدا نخواهد شد امید / کاشکی اسکندری پیدا شود»!

موضوعات مرتبط :