چرا این بچه این قدر بی ادبه؟

عنوان فرعی: 
شگردهایی برای تربیت کودک
عنوان لاتین: 
parents osez dire non
شابک: 
978-964-341-946-2
قطع كتاب: 
رقعی
نوع جلد: 
شومیز
تاریخ انتشار: 
1389
55,000 ریال
نوبت چاپ: 
اول
تعداد صفحه: 
252

در این کتاب می‌خوانید:

شهرت بد اعمال ممنوعیت
ممنوع کردن شهرت بدی دارد، شاید به این دلیل که ممنوعیت، سرکوب، مجازات، ناکامی و احتمالا بدرفتاری در ذهن ما با هم درمی آمیزد. حتی در دوره ای خاص که چندان هم بدرازا نکشید، شعار معروفی بر سر زبان ها بود مبنی بر اینکه «ممنوع کردن ممنوع است!» اما ممنوعیت لازم است و به محض اینکه کمرنگ می شود کمبود آن را احساس می کنیم. دلیل این امر همیشه روشن نیست. پس بهتر است به این مسئله از دیدگاه دیگری بنگریم. می توان در خیال خود زندگی ای را مجسم کرد که در آن نشانی از ممنوعیت نیست. یعنی، زندگی ای که در آن نیازی به بر زبان راندن ممنوعیت وجود نداشته باشد. می توان خانواده ای را در ذهن مجسم کرد که زندگی در آن به شکلی هماهنگ جریان دارد و هیچ درگیری ابلهانه ای در آن رخ نمی دهد. در این خانواده، پدر پدر است چون وجود دارد، چون زنده است و تا چند لحظه ی دیگر از سر کار به خانه برمی گردد. مادر، بی آنکه نیازی به بالا بردن صدا داشته باشد، قانون پدر را در خانه اعمال می کند. بچه ها نیازی به طلب کردن ندارند، چون در زمان لازم، آنچه را می خواهند به دست می آورند. درضمن، در مدرسه خوب درس می خوانند چون تشنه ی یادگیری اند. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم مکمل این هماهنگی هستند، اما فقط هنگامی حضور دارند که نیازی احساس شود. آن ها هیچوقت در تعلیم و تربیت نوه های خود دخالت نمی کنند و انجام آن را با درایت تمام به والدین بچه ها، یعنی بچه های خود محول می کنند. البته، آن ها هیچوقت بین نوه ها فرق نمی گذارند و خانواده های عروس یا دامادشان را تحقیر نمی کنند و احترام بی¬غل و غشی برای آن ها قائلند. درنهایت، والدین در زمینه ی تعلیم و تربیت کودکان با هم تفاهم کامل دارند، تا بدانجا که نیازی احساس نمی کنند که در این باره با هم حرف بزنند ؛ چون پیشاپیش خواسته ها و نیازهای هم را حدس می زنند. در این خانواده ، هیچ امتیازی بابت جنسیت وجود ندارد. اما همه تابع میل و خواسته ی پدر هستند، چه این میل آشکار باشد و چه ضمنی. در این دنیای رؤیایی، نیازی به بیان ممنوعیت وجود ندارد (واقعیت این است که اگر بخواهند در این باره حرف بزنند، معلوم نیست دامنه ی آن تا کجا پیش خواهد رفت). نیازی نیز به طرح سؤال های پیش پا افتاده نیست، به عنوان مثال کسی نمی پرسد رئیس کیست؟ درضمن، همانطور که در ابتدای بحث گفتم، کودکان خیلی زود طرح چنین سؤالاتی را از یاد می برند.
اما مسئله این است که حتی در چنین حالتی نیز، به رغم میل باطنی، باز این سؤال را مطرح می کنند. می پرسید چطور؟ قبل از پاسخ به این پرسش باید تکلیف خود را، یک بار برای همیشه، با مسئله ی گناهکار بودن والدین روشن کنیم. من همیشه می گویم که اگر والدین مسئول دردهای فرزندانشان بودند می توانستند بلافاصله جلو آن را بگیرند. اگر مسئله ی مسئولیت مطرح باشد، مسئولیت یعنی شخص در صورت لزوم، آگاهانه و با تمام وجود، دست به کار شود. درضمن، این همان چیزی است که تمام...
کودکان شلوغی که مزاحم کلاس هستند و والدین را نگران می کنند
بچه های شلوغی که اطرافیان خود را به وحشت می اندازند در خانه با مفهوم حد و حدود آشنا نیستند و تحکمی را که در خانه نمی بینند، از طریق رفتارشان بازتاب می دهند.
باتیست 8 سال دارد و نمی فهمد که باید اسباب¬بازی هایش را به برادر کوچکش هم بدهد، بهانه اش این است که او خیلی کوچک است و عقلش نمی رسد. وانگهی، سفارش مادرش به او در این زمینه کاملا صوری است. مادر باتیست می گوید که باتیست بچه ی بزرگ خانواده است. به نظر او، دلیل وجود ندارد تا بچه دوم، صرف اینکه کوچک¬تر است، موقعیت ممتازی نیز داشته باشد. به همین دلیل، همیشه و در تمام مناسب ها، به هر دو آن ها یک نوع هدیه می دهد. اما باتیست از این امر راضی نیست. او خیلی زیاده¬خواه و پرخاشگر است و همیشه حرفش را به کرسی می نشاند. مادر باتیست که در این بین با او همدست شده است و در خفا دست و دلش برای او خیلی می لرزد، اعتراف می کند که دیگر به ستوه آمده است. روزی باتیست به پدربزرگش گفت : «برو بمیر!» مادرش بقدری حیرت کرد که زبانش بند آمد و نتواند حرفی بزند. برای همین رو به شوهرش کرد و گفت : «تو یه چیزی بگو!» اما پدر باتیست نمی دانست چه کار کند. به همین دلیل، مادر باتیست تصمیم گرفت تا خودش دست به کار شود و مشکل را به تنهایی حل کند، چون می ترسید که شوهرش خشونت به خرج دهد. روزی باتیست به محل کار مادرش تلفن زد و گفت : «بابا منو زد و دندونم رو شکست!» ماجرا این بود که باتیست مدام سر به سر برادر کوچک¬تر می گذاشت و او را می کشید. پدر برای اینکه جلو او را بگیرد دستش را کشید، اما باتیست لغزید و با صورت به زمین خورد و دندانش شکست. پدر باتیست معتقد است که پسرش خیلی خشن است و او نمی تواند مانع جنب و جوش بیش از حد پسرش شود. می گوید تنها وقتی جلو تلویزیون می نشیند آرام است، اما این کار هم باعث می شود تا شب ها کابوس ببیند. پدر اضافه می کند که شاید دلیل خودش این باشد که در کودکی خیلی زود یتیم شده و پدر خود را ندیده و مادرش مجبور شده است تا شش فرزندش را به تنهایی بزرگ کند. مادر باتیست به نوبه ی خود می گوید : «متأسفانه من رئیس خانواده...


هر بی‌ادبی از سوی کودک می‌تواند مستوجب مجازات و تنبیه باشد.همین تنبیه است که باعث می‌شود تا حرف والدین تأثیرگذار باشد.اگر پدر و مادر فقط به تهدید بسنده کنند اعتبار خود را از دست خواهند داد.کودک وقتی خطایی می‌کند احساس ناراحتی خواهد کرد و طبیعی است که تنبیه متناسب با خطا می‌تواند او را از دام این ناراحتی برهاند.تنبیه باید متناسب با بی‌ادبی باشد.این‌که بگوییم صدبار بنویس اشتباه کردم گرهی را باز نخواهد کرد.در این کتاب شگردهایی ارائه شده است که والدین می‌توانند با تکیه بر آن‌ها با بسیاری از بی‌ادبی‌های کودک مقابله کنند و تنش حاکم بر فضای خانواده را فرو بنشانند
 

موضوعات مرتبط :