درباره‌ی عشق لرزه

نویسنده: سیامک بهرام پرور

عشق لرزه
اثر: اریک امانوئل اشمیت
ترجمه : شهلا حائری

در ادامه اشمیت خوانی ها، رسیدم به «عشق لرزه»! نام کتاب را که دیدم فکر کردم نویسنده ای که در تمام کتابهایش دیدگاهی دقیق و گاه حیران کننده در باب «عشق» را به تماشا می گذارد، در کتابی به این نام قاعدتا باید درخشان ترین نمونه مثالی اش از عشق را آفریده باشد. اما ماجرا کلا چیز دیگری بود ! این کتاب درخشان ترین متن ممکن درباره حماقتهای بشری ست !! ...حتی این نمایشنامه، علی رغم توضیحات پشت کتاب ، درباره «نفرت» هم نیست ! ...صرفا در مورد حماقت بشری ست آن هم در تلخ ترین بیان ممکن ! و این دقیقا دومین فرق کتاب با بقیه آثاری ست که ار اشمیت خوانده ام .
روایت های اشمیت همیشه نوعی طنز ملیح دارند . طنزی که قطعا لبخند به لبتان می آورد و بیشتر برخاسته از سادگی آدمهاست تا بلاهتشان . نتیجه سوء تفاهمهای غالبا معصومانه است نه شرارتهای بنیادین . در این کتاب اما ، همه چیز در زشت ترین شکل خودش جان گرفته است . طنز هست ولی برخاسته از سیاهی ست . در واقع می شود گفت با یک کمدی سیاه تمام و کمال روبروییم . طنزی که به هم می ریزدتان . اخمهایتان را در هم می برد و در بهترین حالت زهرخند ایجاد می کند !
سومین فرق این کتاب با باقی آثار نویسنده این است که بعد از خواندن باقی کتابها ، یک حس خوب از انسان بودنتان در خود حس می کنید ! این که چه خوب است که بشر هستید و می توانید صفات خوب را در خودتان متجلی کنید . این که امید به اصلاح شما علی رغم همه بدی هایتان هست . و این که بشر قطعا اشرف مخلوقات است . اما در «عشق لرزه» از انسان بودن خودتان شرمنده می شوید ! چون می بینید یک انسان چقدر می تواند پست و حقیر و برده خودش باشد . چقدر می تواند رذالت به خرج بدهد و زندگی و همه زیبایی های عینی اش را تبدیل کند به لجن ! دقیقا مشابه نقل قول بلندی که از «موسه»در بخشی از کتاب اتفاق می افتد و جالب اینجاست که موسه گذر از این لجن را تنها به برکت عشق می داند و در بند بعد خواهم گفت که عشق – یا لااقل آنچه در داستان محوری عشق تصور شده است ! - نیز در این کتاب ، چیزی به همان شدت لجن آلود است !
چهارمین تفاوت کتاب ، پایان بندی آن است . کتابهای اشمیت همیشه پایانهایی دارند که درخشان اند . نه صرفا از نظر ادبی ! بلکه به ذاته درخشان اند . انگار دریچه ای از نور دارد می تابد به روایت از انتهای داستان . عین همان نور امیدبخش انتهای تونل . پایان بندی این کتاب هم تا حدی غافلگیر کننده هست اما از نور خبری نیست . یا شاید هم هست اما به شدت باسمه ای ست ! ...نویسنده خواسته که باشد ! ...که بفهمید در این دنیای لجن آلود که برساخته رذالتهای ماست ، نور اصولا معنایی ندارد ! ...حتی اگر دلمان خوش باشد که عشق هنوز هست ! ... پایان داستان «مثلا» عاشقانه است اما صرفا «مثلا» ! ... آن چه در ماجرای محوری داستان عشق نامیده شده همان لجن مطلق است ، نه عشق ! و هنر نویسنده دقیقا همین است که این اشمئزاز را به دقیق ترین شکل به تصویر کشیده است !
و اما فرق پنجم کتاب در این است که کتابهای اشمیت همیشه پرند از جمله های زیبایی که به شدت درستند و البته در دهان کاراکترها جا می شوند ! ... نمونه هایی از این جملات را در یادداشتهای دیگرم بر آن کتابها برایتان نوشته بودم . اما این کتاب دقیقا ، و به همان دلایل پیش گفته ، پر است از جمله هایی که به شکل گول زننده ای غلط اند . یعنی ظاهرا درست به نظر می رسند چون زیاد از این و آن شنیده اید اما کاملا غلط اند ! ...و نویسنده هنرمندانه به شما نشان می دهد که چگونه این جملات ظاهرفریب ، دروغهایی بزرگ و وحشتناک اند.
به طور خلاصه ، اگر می خواهید حسابی خشمگین شوید و با جنبه زشت بشری روبرو شوید و لعنت بفرستید بر هر چه حماقت ، این کتاب بهترین گزینه ممکن است .
ترجمه کتاب مثل باقی ترجمه های خانم حائری از اشمیت ، روان و خواندنی ست و البته با پیشنهادهایی که کماکان می شود به مترجم برای واژه گزینی های بهتر در برخی جملات ارائه کرد .
برای بخش انتخاب جملات ازاین کتاب ، به دلیلی که گفتم ، دست مان تنگ است و جالب اینکه آن چه برگزیده ام بیشتر مربوط به حواشی روایت است تا خود روایت و بنابراین از آن الگوی پیش گفته تبعیت نمی کنند و در نتیجه قابل استناد تر اند :

- یک شاعر وقتی کهنه و قدیمیه که دیگه با جوون ها رابطه برقرار نمی کنه .
- بین دو تا آدم نمی شه دگمه ای رو فشار داد و همه چیز رو از سر گرفت .
- غرور مسریه ! اگه یکی بهش مبتلا شد اون یکی هم فورا می گیره !
- آدم نمی تونه بدون افتادگی و تواضع به عشق برسه .
و در خاتمه باز هم مثل همیشه این کتاب را توصیه می کنم هرچند خواندنش زجرآور است به همان دلایلی که گفتم اما گاهی نیشتر یک جراح حاذق لازم است تا دملهای چرکین و زندگی سوز از روز و روزمرگی مان رخت بربندند .

سیامک بهرام پرور

نویسنده: 
سیامک بهرام پرور

نظرات

شاید بشه این کتاب رو یک سرقت ادبی در کارنامه اشمیت به حساب آورد. قبل از اینکه کتاب رو بخونم انتظار همه چیز رو داشتم الا اینکه قصه فیلم خانم های جنگل بولونی برسون رو حالا یه فرانسوی دیگه در قالب نمایشنامه برام بازگو کنه.