سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
بعد از اجرای موفق ادیپ شهریار، گروه تئاتر در یک مهمانی سکوت دور هم جمع میشوند؛ جشنی بیکلام و پررمز. ایاز بازیگر نقش ادیپ بیقرار است، میخواهد پیش از ساعت دوازده برود؛ رازی دارد که فقط در شبِ ماه کامل آشکار میشود. او میرود اما کلاهش را جا میگذارد. کانتور که برای رساندن کلاه بیرون میرود، با چهرهای پریدهرنگ برمیگردد. چیزی دیده… رازی که هیچکس آمادهیشنیدنش نیست.
0 از 5