سبد خرید
شما هیچ موردی در سبد خرید خود ندارید
ابل وقتی بچه بودم، از اینکه بهم میگفتن «دروغگو» خیلی کفری میشدم. پدرم همیشه میگفت: «حتی اگه زبونت رو با اسفنج بسابی، بوی دروغ هیچوقت پاک نمیشه.» ماریا چی به سرت اومده، خوزه؟ نمیخوای به من بگی چه خبره؟ خوزه مردم همیشه ازم انتظار دارن بیشتر حرف بزنم، بیشتر از چیزی که بلدم. تو مثل اونها نیستی. من ازشون نمیخوام چیزی بگن. هرچیزی هم که بگی، هیچوقت براشون کافی نیست، هیچوقت براشون کافی نیست. مردم همیشه انتظار دارن بیشتر بگی. مدتها به لبهات زل میزنن تا بیشتر بگی. تو همیشه فرق داشتی. برای تو همینکه من اونجا باشم کافیه، اینکه من اونجا وایستاده باشم. همینکه کنار تو وایستاده باشم کافیه.
0 از 5