چهار عضو یک خانواده، پس از سالها رنجاندن یکدیگر، سرانجام تصمیم میگیرند در شب کریسمس برای همیشه از هم جدا شوند. اما تلاش برای گسستن این پیوند به مراسمی پیچیده و غیرمنتظره بدل میشود، مراسمی که نشان میدهد رهایی از خانواده، حتی وقتی به بنبست رسیده باشد، تا چه اندازه دشوار است. ماگدالِنا باریله در پایانِ خانواده، با طنزی تلخ و نگاهی موشکافانه، خانواده را نه پناهگاهی امن، بلکه بهمثابه ساختاری فرسوده و بحرانزده به تصویر میکشد: مادری که عشقش به سلطه بدل شده، پدری که همیشه غایب بوده و فرزندانی که دیگر معنایی برای خانواده قائل نیستند. این نمایشنامه فروپاشی خانوادهی معاصر را روایت میکند، جهانی که در آن پیوندهای عاطفی سست شدهاند و دوست داشتن دشوارتر از همیشه به نظر میرسد. پایانِ خانواده بیش از آنکه دربارهی جدایی باشد دربارهی ناتوانی انسان امروز در برقراری ارتباط است.
0 از 5